#هم_قفس_پارت_295
افشین،آریا رو که با دیدنش جلوی در اومده بود بغل کرد و رفت پیش رویا و رعنا نشست.بهش گفتم:
_قهوه می خورین یا چایی؟
-به جای افشین رویا گفت:
_قهوه بخور افشین،نمی دونی رعنا چه فالی می گیره!
افشین لبخندی زد و رو به من گفت:
_قهوه می خورم ولی بدون فال.
برای افشین قهوه درست کردم و گذاشتم جلوش،بعدش رفتم کمک سپیده.اتاق رو جارو کشیدم و بعدش افتادیم به جون دیوارها،هرچی می سابیدیم پاک نمی شد.تمام سطل آب رنگی شده بود،وقتی رفتم آب رو عوض کنم دیدم افشین تکیه داده به کتابخونه و داره یکی از کتاب ها رو ورق می زنه.
_چیزی نمی خورید؟
_نه،متشکرم.
romangram.com | @romangram_com