#هم_قفس_پارت_296
طبق معمول کوتاه و سرد.وقتی سطل آبرو گذاشتم زیر شیر آب براش یه پیش دستی میوه بردم و گذاشتم روی کتابخونه،همون طوری که سرش توی کتاب بود تشکر کرد.
تقریبا یک ساعت طول کشید که کار من و سپیده تموم بشه،یکی،دوبار ازش خواستم بره،گفتم خودم تنهایی از پسش برمی یام ولی قبول نکرد.احساس می کرد وظیفه خودشه تمیز کنه.کار که تموم شد اومدیم پیش بقیه،آریا روی پای رویا خوابش برده بود.
سپیده گفت:
_بریم مامان.
_یه دقیقه بشین،رعنا داره یه موضوع جالب رو تعریف می کنه،تموم شد می ریم.
با تعجب پرسیدم:
_پس آقا افشین کجاست؟
رویا باخونسردی جواب داد:
romangram.com | @romangram_com