#هم_قفس_پارت_284


نگاه معنی داری بهم کرد و بعداز چند ثانیه گفت:

_شما کار دیگه ای ندارین؟

لحن سوالش تمسخر آمیز بود ولی من خودمو برای حملاتش آماده کرده بودم،بی تفاوت به سوالش روی صندلی روبروش نشستم.

_نه،کار خاصی ندارم،چرا تنها نشستین؟از چیزی ناراحتین؟

_شما روانشناسی؟

_نه،همین طوری پرسیدم.

_می خواستم تنها باشم.برای همین اومدم اینجا ولی با وجود شما نشد.

اینم از متلک سوم،به خودم گفتم بفرما هیوا خانوم،همینو می خواستی؟آروم از جام بلند شدم و رفتم سمت پله ها که با صدای آرومی گفت:


romangram.com | @romangram_com