#هم_قفس_پارت_281
_خوبه،دکتر الان معاینه اش کرد،گفت همین امروزمنتقل می شه بخش.
_خب،خدا رو شکر.اگه خسته ای با من بیا خونه.
_نه،مرسی.من که دیروزکلی بهت زحمت دادم.منتظر می مونم پدر رو ببرم بخش،بعد افشین منو مامان رو می بره خونه.راستی شماره تو بهم بده،باهات تماس می گیرم.
_امشب خونه ام،فردا صبح برمی گردم بیمارستان،کلاس دارم.
شماره رو روی یه تیکه کاغذ نوشتم دادم دست سپیده.رویا و افشین انتهای راهرو ایستاده بودن و با هم حرف می زدن.
_از طرف من از مادرت خداحافظی کن،نمی خوام مزاحم حرف زدنشون بشم.
_باشه،حتما،برو استراحت کن،دیروزم آریا نذاشت درست و حسابی بخوابی،از قیافه ات معلومه که خیلی خسته ای،رعنا رفت؟
_نه،رفته بالا پیش شوهرش،دیگه کاری نداری؟
_نه،به سلامت.
romangram.com | @romangram_com