#هم_قفس_پارت_258
_خب از اونجا هم خاطره پیدا میکنی،خیالت راحت باشه من و رعنا استاد خاطره ساختنیم،اصلا بچه مون رو می دیدم همون جا تو بزرگش کنی،چطوره؟
با تعجب نگاهش کردم.
_مگه خبریه؟
خندیدو گفت:
_آره،البته هنوز یه ماه و نیمه،دکترش گفت احتمال سقط بچه خیلی زیاده،توکل به خدا،هرچی خدا بخواد،ولی دکترش امیدواری داد،گفت این شروع خوبیه،همین دوروز پیش فهمیدیم،رعنا حسابی ذوق زده اس.
_چرا به من چیزی نگفت؟
_دلش نمی خواد فعلا کسی چیزی بدونه،می گه تا مطمئن نشدیم که بچه موندنیه به کسی نگیم،منم دهن لقی کردم و به تو گفتم ولی تو به روی خودت نیار،باشه؟
سرم رو تکون دادم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com