#هم_قفس_پارت_255
_برو یه نگاه توی اتاق بنداز،اگه پای تلفن نباشه اسمم رو عوض می کنم.
با خنده بلند شدم و به جای خالی تلفن بی سیم نگاه کردم.دکمه اش سبز بود،معلوم بود که هاله توی اتاق مشغوله.خندیدم و برگشتم سرجام.
_دیدی گفتم؟آخرشم باید یه کامیون تلفن مهرش کنم.من نمی دونم دانشگاه به چه درد این دختر می خوره؟عوضش اگه منشی یا تلفنچی بشه کلی کارش می گیره.اهل درس و مشق که نیست.می ترسم همین روزا بندو آب بده.از ریختش نمی بینی؟کدوم بی پدری رو دیدی که مثل این ورپریده لباس بپوشه؟ماتنوهاش رو این قدر تنگ و تونگ می گیره که گاهی وقتا نفس منم بند میاد،چه برسه به خودش.به خدا از دستش خسته شدیم.نمی دونم این بی شرف به کی رفته؟نمی تونیم زیاد تو روش وایستیم.سرکش که هست یکهو دیدی دست دوست پسرش رو گرفت و آورد خونه.پدرت می گه باهاش مدارا کن،وقتی از در خونه می زنه بیرون دلم آشوب می شه.می گم نکنه هوس فرار به سرش بزنه،می دونی که؟مد شده تا پدر و مادر می گن بالای چشمت ابرو،دختره وسایلش رو جمع می کنه و در میره،از این هاله هم هر چی بگی بر میاد.
_حالا پسره کی هست؟
_یه لات بی سرو پا،یه قرون نمی ارزه،چند ماه پیش پشت شیطون بازار مچشونو گرفتم.پسره تا منو دید فلنگ و بست ولی هاله انگار که نه انگار اتفاقی افتاده،اون جا بهش هیچی نگفتم ولی شب که پدرت اومد کلی باهاش حرف زدیم،پدرت یکی،دو روز بعد رفت با پسره صحبت کرد،شهر کوچیکه،می دونی که!یکی رو بخوای پیدا کنی،دو روزه می تونی.پسره به پدرت قول داده دور و بر هاله پیداش نشه.به این ورپریده هم گفتیم دختر من،شهر کوچیکه،آبروداری کن،بذار فردا،پس فردامون بشه تو چشم مردم نکاه کنیم.چند روزی خوب بود ولی دوباره همون آش و همون کاسه.دیگه خودمون رو زدیم به خریت،جلوی این یاغی رو که نمی شه گرفت.بذار حداقل بدونم کدوم قبرستونی می ره و برمی گرده،این جوری حداقل خیالمون راحته که سرش رو توی خونه خودش می ذاره زمین،الهی داغش به دلم بمونه.
مامان خیلی عصبانی بود.همیشه وقتی از هاله حرف می زد نمی تونست جلوی خودشو بگیره،فحش می داد و نفرین می کرد.
_می خوای من باهاش حرف بزنم؟
_نه مادر،قربون دستت،بذار لااقل از یکی حساب ببره،من و بابات وکه می شوره و می ذاره کنار.
_یعنی بهتون بی احترامی می کنه؟
romangram.com | @romangram_com