#هم_قفس_پارت_252


این بار از هاله پرسیدم:

_امتحان دانشگاه تو چه روزیه؟

_یک ماه دیگه،شایدم کمتر،همه اش تقصیر مامانه،کاش شهر اول رو تهران می زدم.اون موقع می اومدم پیش تو.

مامان بلافاصله گفت:

_دیگه چی؟توی شهرستان به اون کوچیکی نمی تونم کنترلت کنم،بفرستمت تهرون به امان کی؟

_مگه من بچه ام مامان؟تازه هیوا که اینجاست،می موندم پیش هیوا،اصلا چرا هیوا تهران درس می خونه؟مگه خونش از من رنگین تره؟

_بله که رنگین تره،اگه رنگین نبود توی این شیش سال هزار تا دست گل به آب می داد،می بینی که مثل خانوم نشسته و درسش رو می خونه.

_شما همچین حرف می زنید که کسی ندونه خیال می کنه من بلای آسمونیم.


romangram.com | @romangram_com