#هم_قفس_پارت_234


_باشه مجبورم با سپیدار هماهنگ کنم.

سپیدار یکی از همکلاسی هام بود،زیاد صمیمی نبودیم ولی توی محیط بیمارستان حسابی هوای هم دیگه رو داشتیم.اون روز وقتی برمی گشتم خونه دیدمش و ازش خواهش کردم هفته آینده دو روز جای شیفت من وایسته،خوشبختانه قبول کرد.

رفتم لباس هامو عوض کردم،هنوز از بیمارستان بیرون نرفته بودم که رعنا رو دیدم.

_داری می ری.

_تو تازه داری میای؟

_شوخیت گرفته هیوا؟

_بیا،بیا بریم توی ماشین که کارت دارم.

_چی کار داری؟همین جا بگو.


romangram.com | @romangram_com