#هم_قفس_پارت_201
_ستاره من،گریه نکن کوچولو،باور کن من به اون دخترا نگاه نمی کردم،توی چشمای من فقط تویی،چه جوری می تونم یکی دیگه رو جایگزین زن ناز و خوشگلم بکنم؟تو همه زتدگی منی،تو رو خدا گریه نکن،می خوای منو بکشی؟طاقت دیدن اشکات و ندارم،منو ببخش،هر کاری بخوای می کنم،نمی خوام هیچی قلب مهربونت روبه درد بیاره،تو فقط به من بگو چی کار کنم؟هیچ جا نرم؛چشم.با هیچ کس حرف نزنم؛چشم.تو فقط بخند،باور کن تمام وجودم مال توئه،فقط مال تو.
ستاره آروم ولی با گریه گفت:
_من می ترسم افشین،می ترسم که تو رو از دست بدم،به خاطر همین یکهو دیوونه می شم،به خدا امروز قرص هامو خوردم،خودت که دیدی،ولی نمی دونم چرا یکهو خون جلوی چشمام و گرفت،توی زندگیم هر کسی رو که دوست داشتم از دست دادم،مادرم،پدرم،بهروز،نمی خوام تو رو هم از دست بدم.تو با همه شون فرق داری،دروغ گفتم که تو یوونی،فقط خواستم حرصت رو دربیارم،تو ماهی افشین،همیشه می خوام پیشم بمونی.می خوام تنهام نذاری،می ترسم که یکی پیدا بشه تو رو ازم بگیره.
_عشق وقتی خالص باشه ترس نداره،وقتی توی عشقت ناخالصی داشته باشی باید بترسی،دلت رو صاف کن،صدبار بهت گفتم یه بار دیگه هم می گم،توی زندگی......فقط تو.....فقط تو.
اون شب هم با همه نارحتی هاش گذشت،از اون به بعد سعی میکردم بهخاطر ستاره بیشتر مواظب رفتارم باشم حتی از حرف زدن با دخترای فامیل و آشنا هم دوری می کردم،خنده داره ولی ستاره حتی به رویا جون هم حسودی می کرد.وقتی رویا توی خونه تنها بود نمی تونستم پیشش بمونم،یا باید ستاره هم اونجا می بود یا مجبور بودم که برم پیشش.
با شروع شدن ترم جدید وضع بدتر شد.هر روزی که کلاس داشتیم ستاره با من می اومد دانشگاه سر تمام کلاس ها با من بود،حتی بعضی وقتا کلاس خودشو کنسل می کرد که با من باشه،حتی یک سوال همنمی تونستم از همکلاسی های دخترم بپرسم.هر کدومشون می اومدن طرفم ستاره یه جوری برخورد می کرد که طرف در می رفت.کلی توی دانشگاه سوژه شده بودیم،همه کم کم عادت کردن ما رو همیشه با هم ببینن.دورادور شنیده بودم که بهم لقب زنذلیل داده بودن،ولی توجهی نکردم.برام اهمیت نداشت،اجازه دادم هر حرفی که می خوان پشت سرم بزنن،برام این موضوع اهمیت داشت که ستاره راضی باشه.یک روز که دم در دانشگاه منتظر بودم که کلاس ستاره تموم بشه،لادن رو دیدم.متاسفانه نمی تونستم از دستش فرار کنم.
_سلام افشین،پس ستاره کو؟
_سلام،الان دیگه باید کلاسش تموم بشه.
_دیدی گفتم افشین خان؟دیدی گفتم احساس بدی دارم؟می بینی چه جوری تو رو اسیرخودش کرده؟تو حتی جرات نمی کنی یه کلمه با من حرف بزنی،نه تنها با من ،با هیچ کس،ببین با خودت چی کار کردی.تمام بچه ها پشت سرت حرف می زنن هیچ کس از تو این انتظار رو نداشت.
romangram.com | @romangram_com