#هم_قفس_پارت_116
_معذرت می خوام،نمی خواستم مزاحم کار شما بشم.
_مشکلی پیش اومده؟
_ستاره امروز منو از توی اتاق بیرون کرد.گفت که نمی خواد ریختم رو ببینه،خواستم با شما مشورت کنم که برم یا بمونم؟
_بهتره بری،بذارید یه کمی حالش بهتر بشه.شاید اون موقع خودش ازت بخواد که بیای پیشش.نگران نباش این جا همه چیزتحت کنترله،هیچ مشکلی براش پیش نمیاد..این کارت منه،معمولا بعدازظهر ها مطب هستم.می تونی با من در تماس باشی.راستی اسمت چی بود؟
کارت رو از دکتر گرفتم.
_افشین،ممنونم آقای دکتر،با شما در تماسم.فعلا خداحافظ.
_موفق باشی.
از کنار اتاق ستاره که رد می شدم یه لحظه مکث کردم.احساس می کردم نصفی از وجودم رو دارم توی اون اتاق جا می ذارم و می رم.به سختی به پاهام فرمان دادم که به سمت ماشین حرکت کنه.وقتی رسیدم دیدم آقای حکمت توی ماشین نشسته،مهرداد هم پشت ماشین نشسته بود.
romangram.com | @romangram_com