#هلاک_و_هستی_پارت_82

تا اینکه یک روز پدرش موضوع را با او در میان گذاشت و به طور جدی از دخترش خواست که تکلیف زندگی اش را مشخص کند. یا هرچه زود تر نزد شوهرش برگردد، و یا اگر مشکلی وجود دارد، با همکاری یک دیگر آن را حل کنند. زیرا حمید هم از طولانی شدن سفر پونه اظهار ناراحتی می کرد و از همسرش انتظار داشت هرچه زود تر سر خانه زندگی اش برگردد.

سرانجام ، بعد از گفت و گو ها و نصیحت های زیادی ، پونه را روانه فرانسه کردند. ماهرو عقیده داشت که پونه نباید به خاطر خانه و لوازم و یا درآمد حمید زندگی اش را از هم بپاشد و طلاق بگیرد.

پونه در مدت اقمتش در تهران، به طور مرتب با گیتی در تماس بود.آرش بزرگتر شده بود و ظاهرش از بچه های همسن و سالش همچنان بزرگتر و درشت تر شده و حتی چاقی او باعث نگرانی گیتی و روزبه شده بود. پسرک زیاد حرف نمی زد، اما هرچه می گذشت ذهن و مغزش سریعتر و هشیارتر عمل می کرد. از جنب و جوش و بازی های کودکانه هیچ اثری در او دیده نمی شد. ترجیح می داد گوشه ای بنشیندو سرش را به بازی های آرام و بی حرکت گرم کند.

گیتی در ظاهر واکنشی نشان نمی داد و سعی می کرد خونسردی و آرامش خود را حفظ کند، اما در درون به شدت می سوخت و عذاب می کشید. کاملا می فهمید که روزبه علاقه ای به پسرش نشان نمی دهد و برخلاف روزهای اولیه که عاشقانه او را می پرستید و دوست داشت ، به تدریج از او فاصله می گیرد. گیتی نمی توانست نگاههای بی مهر و تحقیر آمیز شوهرش را به پسرشان تحمل کند و به شدت از این رابطه پدر و پسری رنج می برد.

برخلاف روزبه، گیتی روز به روز مهر و علاقه اش به آرش بیشتر می شد.

رابطه ء آنها بیشتر با نگاه و لبخند های دو طرفه بود تا حرف و گفت و گو های زیاد.

آرش بدون اغراق ساعتها دست در دست مادرش ، کنار او می نشست و نگاهش می کرد. در نگاه او ، دنیایی از مهر و صفا و رنج و محرومیت مشاهده می شد که دل گیتی را به آتش می کشید. به محض این که صدای زنگ در شنیده می شد و با صدای چرخهای ماشین روزبه به گوش می رسید، پسرک خود را در آغوش مادر پنهان می کرد و یا می خواست او را به اتاقش ببرد و در را به رویش ببندد. کاملا مشهود بود که آرش چگونه از بی مهری ها و بی تفاوتی های پدرش فراری است و یا از مشاهدهء نگاههای کنجکاو و دلسوزانهء اطرافیانش پرهیز می کند.

هیچ کدام این حرکات و رفتار ها از چشم گیتی پنهان نمی ماند. حتی منظر و فرهاد که از جان و دل نوه شان را دوست داشتند، رفتارشان عاری از دلسوزی و نگرانی نبود. تنها کسی که بعد از گیتی توانسته بود رابطه محبت آمیزی با آرش پیدا کند ، پونه بود. او سعی می کرد هیچ گونه واکنشی از چاقی و تنبلی پسرک از خود نشان ندهد و بسیار عادی و زیرکانه با او حرف می زد و بازی می کرد.

romangram.com | @romangram_com