#هلاک_و_هستی_پارت_74
و بعد با لحن جدی تر ادامه داد:«فعلاً پونه جون، بـاید به فکر تهیه و تدارک سفره عقد باشیم.فقط خدا کنه سر عقد دیگه گیتی این بچه رو نیاره که داد و فـریاد بکشه و مهمونها رو فـراری بده!»
پونه تبسم شیرینی کرد و پاسخ نداد.شخصی که برای ازدواج با او داوطلب شده بود ، برادر همگار پونه بود.مردی بود حدوداً سی و پنج ساله.در نظر اول،شکل ظاهری اش چندان مورد پسند پونه واقع نشده بود.اما بعد از چندین جلسه دیدار و گفت و گو ، پـدر و مادر پونه او را که دکـتر حمید بهاری نام داشت ، مردی تحصیل کرده و روشن فکر تشخیص دادند و به پونه پیشنهاد کردند که در مورد او بیشتر فکر کند و زود و عجولانه تصمیم گیری نکند.
حمید بهاری تحصیلاتش را در فرانسه به پایان رسانده و همان جا هم مشغول کار بود.وضع مالی منوسطی داشت و در صورت ازدواج با پونه هم باز.
• مجبور بود به فرانسه برگردد.او قبل یک بار ازدواج کرده بود و به علت اختلافات فرهنگی و اخلاقی بعد از دو سال از همسرش جدا شده بود.پونه و خانواده اش این موضوع را می دانستند،اما ترجیح دادند که بروز ندهند.حتی گیتی هم که نزدیک ترین دوست پونه بود،از این موضوع اطلاعی نداشت.
romangram.com | @romangram_com