#هلاک_و_هستی_پارت_304

شعله گفت : « مامان عزیزم ، اگه موضوع شروین رو می گی که هیچ ، نکنه خدایی نکرده خبره دیگه ای برام داری ؟ »



شادی گفت : « نه بابا چه خبری ؟ آخه هر چی فکر می کنم ،می بینم نمی تونم



• زیر بار این عروسی برم و وجود این دختره رو با دو تا بچه تحمل کنم! اون هم اون بچه! »

شعله گفت:« مامان، شما رو به خدا این حرف رو نزنین! اون بچه هم مثل تمام بچه های دیگه بی گناهه و گیتی جونش برای اون در می ره. »

شادی گفت:« بچه که نیست، دیگه مثل یه مرد گنده شده! »

شعله با عصبانیت گفت:« حالا هر چی، بهتره دیگه راجع به این موضوع گیتی رو تحقیر نکنین. کار خدا بوده، مامان! من می ترسم شما همه ش راجع به ایت بچه این طوری حرف می زنین! »

romangram.com | @romangram_com