#هلاک_و_هستی_پارت_298



و شادی با گریه از جایش بلند شد و گفت : « آخه ، پسر ! عقلت کجا رفته ؟ گیتی دیگه اون گیتی سابق نیست ! مگه پسرش رو ندیدی ؟ مگه ندیدی دوتا بچه گنده داره ؟ »



شروین گفت : « خب ، داشته باشه ! چه عیبی داره ؟ مگه فکر کردین من می خوام بچه دار بشم ؟ »



شادی با چشمان فراخ و متعجب پرسید : « یعنی تو می خوای زن بگیری و بچه دار نشی ؟ »



شروین گفت : « معلومه ، من دیگه چهل و چند سالمه ! سر پیری هیچ وقت بچه دار نمی شم ! »

romangram.com | @romangram_com