#هلاک_و_هستی_پارت_283
پونه ادامه داد : " می گی مامانت چی گفت یا نه ؟ "
گیتی دستپاچه شد و گفت : " راستش ، پونه .... با خاله شادی حرف زده بود و می گفت مثل اینکه دیشب تو رفتی خونه شون !"
پونه با صدای بلند فریاد زد : "مثل اینکه تو رفتی خونه شون ! آخه مگه من بچه ام گیتی که این طوری حرف میزنی ! قشنگ بگو که مامان جونت همه خبر هارو برات گفته ، همین . "
گیتی لب برچید حرفی نزد .
پونه احساس کرد که باز باعث دلخوری او شده . لحن صدایش را عوض کرد و پرسید : " گیتی ، امروز وقت داری سری بهت بزنم و با هم حرف بزنیم ؟ باهات کار واجبی دارم ! "
گیتی به ناچار پاسخ مثبت داد و گوشی را قطع کرد . بارها و بارها شده بود که پونه او را عصبی و بد خلق کرده بود . گیتی از حالت تهاجمی و شم آلود او دل خوشی نداشت و با وجودیکه می دانست هر بار پونه پشیمان می شود و خودش کوتاه می آید ، اما نمی توانست از دست او ناراحت و دلخور نشود . در هر حال مجبور بود تا عصر آن روز صبر کند تا پونه از راه برسد و خبر های دست اولی تحویلش دهد .
گیتی چندین بار از شروین شنیده بود که پونه زن مورد علاقش نیست و نیز خود گیتی شاهد بود که شروین دائم از تلفن ها و ملاقاتهای او فرار می کند و دم
romangram.com | @romangram_com