#هلاک_و_هستی_پارت_279


شعله به سادگی گفت : " در هر حال ، پونه نمی تونه دروغ به این بزرگی بگه ! به طور حتم سوسن خودش اونو دعوت کرده ، و گرنه به قول پونه اونکه آدرس اربابیهارو نمی دونسته .!"

شروین با ناباوری سری تکان داد و گفت : " پونه دروغ میگه ! چون هیچ دلیلی وجود نداشته که سوسن نسبت به من و پونه ظنین بشه و از اون بخواد به خونه شون بره و با هم صحبت کنن ! "

آقای سالخورده گفت : " پسرم ، زنها شم قوی ای دارن ! حالا از طرف تو نه . اما حتما احساس کرده پونه نسبت به تو با علاقه نگاه می کنه و عاشق توئه ! "

صفحه 338



شعله بلافاصله اظهار نظر کرد و گفت : " بابا راست میگه ! این بیچاره خیلی عاشقه که این جوری اومده و اعتراف می کنه ! دلم براش سوخت ! "

شروین با عصبانیت از جا بلند شد و گفت : " واقعا عجیبه ! تا یه ساعت پیش همه تون حاضر بودین خونش رو بریزین ، حالا پشتیبان و دلسوز اون شدین ! "


romangram.com | @romangram_com