#هلاک_و_هستی_پارت_268
در آن لحظه حاضر بود به هر عمل ناممکنی دست بزند تا بتواند کمکی به آرش کند.حاضر بود هر هفته به خانه شان برود و با او کار کند حرف بزند و یا هر کار لازم دیگری که گیتی موظف به انجام آن است خودش انجام دهد.اما می دانست که نباید بی گدار به آب بزند.می ترسید گیتی از بذل آن همه محبت و مهر بی دلیل جا بزند و از او فرار کند.باید آرام آرام مثل شمیمی که از گلهای یاس برمی خیزد به سوی او قدم بردارد و مشام او را معطر کند.او حاضر بود این حرکت لاک پشت وار را تا آخر عمرش ادامه دهد تا در انتها به گیتی برسد!
گیتی بعد از صحبت با خانوم سرفراز رو به سعید کرد و گفت:استاد ازتون ممنونم!فقط اگه بتونین یه کاری هم برای آرش کنین که اون هم سرگرمی خوبی داشته باشه ممنون می شم.من حرفی ندارم هر هفته اونو بیارمش اینجا اما نمی دونم اصلا اومدنش مفید هست چیزی می تونه یاد بگیره یا نه؟
سعید در حالی که پشت میزش می نشست گفت:ما با ساده ترین ابزار صوتی می تونیم شروع کنیم.موسیقی فقط تکنیک نیست گوش و احساس هم سهم بزرگی داره.شاید آرش نتونه یه نوازنده خوب بشه اما می تونه شنونده خوبی باشه که موزیک را درک کنه و از اون لذت ببره و یا حتی آهنگسازی کنه.هیچ چیزی بعید نیست.من می دونم برای شما و آرش مشکله که این راه رو توی ترافیک طی کنین و بعد هم دو سه طبقه پله ها را بالا بیاین اما بهتون قول میدم اگه شخصی رو پیدا کردم که هم وقتش رو داشته باشه که با آرش کار کنه و هم حوصله شو می فرستمش بیاد خونه تون تا مجبور نباشین این راه طولانی را بیاین و برگردین.
گیتی لبخند دلنشینی زد و تشکر کرد.
دقایقی دیگر به نوشیدن چای و گفت و گوهای روزمره گذشت و سرانجام گیتی همراه بچه ها بلند شدند و خداحافظی کردند.سعید جلو دوید و دست آرش را گرفت تا او را کمک کند از پله ها پایین برود.آنها را تا دم اتومبیلشان بدرقه کرد و با سری گیج و مغزی پکر به اتاقش برگشت.
خودش را روی صندلی انداخت و سرش را در میان دستهایش گرفت.
خداوندا عاقبت کارم چی می شه؟اگه این بار هم منو دست خالی بذاری می میرم!
گیتی فاصله محل کار سعید تا خانه را به او فکر کرد.حتی هنگام خرید و یا انجام سفارشات بچه ها باز هم در فکر او بود.گیتی نمی توانست این همه تغییر و تحول را در انسانی باور کند.گیتی هنگامی که با سعید تصادف کرد آن قدر او را نادیده گرفته بود که هر چه به ذهنش فشار می آورد نمی توانست چهره و چگونگی موجودیت او را در آن هنگام تصور کند.او حتی هیچ یاد و خاطره ای از
romangram.com | @romangram_com