#هلاک_و_هستی_پارت_266

خوشبختانه از آنجا که گیتی زنی مرتب و مبادی آداب اجتماعی بود سر وقت همراه بجه ها به آنجا رسید.سعید به استقبالشان رفت و با آنها خوش و بش کرد.سه صندلی راحتی کنار هم گذاشته بود که رو به روی میز کارش قرار داشتند و آنها روی صندلیها نشستند.آرش با مشکل زیاد پله ها را بالا آمده بود و بهد هم با کمک سعید و مادرش توانست روی صندلی بنشیند.او هم خوشحال بود و از چشمهای معصوم و بچگانه اش امواج شادی را به بیرون طراوش می کرد.ماندانا با همان لبخند قشنگ همیشگی اش که آن را از مادرش به ارث برده بود به سعید خیره شده و منتظر شروع کلاسهای پیانواش بود.

بعد از لحظاتی سعید دستود چای داد و بعد رو به گیتی کرد و با لکنت گفت:خانوم بزرگمهر!به کلبه ما خوش اومدین!برای اینکه وقت شما را نگیرم بهتره زودتر بریم سر اصل مطلب!

و گیتی با خوشرویی تشکر کرد و گفت:اختیار دارین استاد!اینجا از نظر من قشنگترین مکان هنر و زیباییه!چرا اینقدر شکسته نفسی می کنین!

سعید تشکر کرد و گیتی ادامه داد:راستش اول برای آشنایی با معلم پیانوی ماندانا مزاحم شدیم بعد هم اینکه......ببینم آرش هم می تونه فعالیت هنری داشته باشه و....البته آرش کاملا با وضع خودش آشناست و می دونه که فعلا از خیلی از فعالیتهای معمولی محرومه.اون پسر بزرگ و عاقلیه و دیگه من باهاش تعارف ندارم و خودش هم واقعیت را قبول کرده.

سعید بلافاصله نگاهش با نگاه آرش تلاقی کرد و هیچ گونه آثار ناراحتی و خشمی در چشمان پسر جوان مشاهده نکرد.نفس راحتی کشید و گفت:خانوم بزرگمهر به طور یقین تا چند دقیقه دیگه سر و کله خانوم سرفراز پیدا میشه.ایشون یکی از مربیان خوب و کارآزموده پیانو هستن و من ازشون خواهش کردم که به خونه بیان و با ماندانا جون کار کنن.در مورد آرش هم....واقعیتش را بخواین ابنه که من کسی رو سراغ ندارم که به طور خصوصی اون چیزی رو تو کلاسهای عرف یاد بچه ها می دن با آرش جون کار کنه و چیزی یادش بده.

در این هنگام آثار یاس و نومیدی در چشمهای مادر و پسر هویدا شد و سعید ادامه داد:اما....اما....من شاید بتونم وقتمو را طوری تنظیم کنم که هفته ای یه روز باهاش کار کنم تا ببینم توانایی اش تا چه حده و چه سازی میتونه بزنه!

گیتی با عجله گفت:ای وای استاد مهرابی!من نمی خوام مزاحم شما بشم!آخه شنیدم سر شما خیلی شلوغه.

سعید به آرامی نگاهش کرد و گفت:همین طوره خانوم بزرگمهر!من فرصت سرخاروندن ندارم اما حاضرم به خاطر شما این کار رو انجام بدم.

romangram.com | @romangram_com