#هلاک_و_هستی_پارت_255


فصل 14





مسافرت شروین بیش از شش هفته طول کشید.هرچند اثر ملاقات پونه هنوز در روح و قلب سوسن او را می آزرد و رنج می داد،اما کمرنگ تر شده بود و در هر حال سوسن احساس دلتنگی می کرد و دلش می خواست هرچه زودتر شروین را ببیند و از زبان خود او خلاف حرفهای پونه را بشنود.گیتی هم بی خبر از اقدامی که پونه انجام داده بود،منتظر آمدن شروین و برگزاری مراسم عروسی بود.لباس زیبایی سفارش داده بود که قصد داشت آن را در شب عروسی بپوشد.شادی روابط گرم و صمیمانه اش را با خانواده ی اربابی ادامه داده و هرروی به آنجا تلفن می زد و حال عروس آینده اش را می پرسید.رفتار شادی دلیل محکمی بر دلگرمی سوسن و خانواده اش بود.با وجود این،آقا و خانم اربابی روزشماری می کردند تا شروین را ببینند و موضوع رابطه او و پونه را روشن کنند ،در غیر اینصورت هیچ کدام راضی به این ازدواج نبودند.حتی خود سوسن ادعا داشت که این موضوع باید در حضور پونه مطرح شود تا هرگونه شک و شبهه ای از میان برداشته شود.خانواده اربابی با صبوری بسیار آمدن پونه را از شادی و شوهرش پنهان کردند و صلاح دیدند تا آمدن شروین حرفی در این مورد نزنند.پونه هم بی صبرانه منتظر بازگشت شروین بود و در هر تماسی که با گیتی داشت از او سؤال می کرد که شروین در چه تاریخی قرار است به ایران برگردد.گیتی نمی دانست در این میان چه تدبیری بیندیشد.از سویی عروسی شروین و سوسن را حتمی می دانست و زا سوی دیگر ،از علاقه دیوانه وار پونه به شروین خبر داشت و از واکنش او در مقابل این عروسی به شدت می ترسید.به خصوص که می دانست خاله شادی تمام دنیا را برای عروسی پسرش دعوت خواهد کرد و بدون شک عمه های او هم در فهرست مدعوین خواهند بود.اگر موضوع عروسی را به پونه می گفت که هیچ،خدا می دانست که او چه الم شنگه ای راه خواهد انداخت.و اگر نمی گفت،می دانست هنگامی که کارت دعوت به دستش برسد،گیتی را متهم می کند که در برگزاری مراسم نقش مهمی داشته و همه چیز را از او پنهان کرده است!پونه به گیتی سپرده بود به محض اینکه شروین پایش را به ایران گذاشت او را باخبر کند.در این مورد هم گیتی بلاتکلیف بود،هیچ دلیل نمی دید که آمدن پسرخاله اش را به گوش پونه برساند.زیرا می دانست خاله شادی به هیچ وجه از مزاحمتهای تلفنی پونه دل خوشی ندارد و در صورت تماس او با شروین بدون شک حدس خواهد زد که گیتی آمدن پسرش را به اطلاع پونه رسانده است.اما منظر این مشکل گیتی را حل کرد و یک روز که همراه فرهاد به خانه دخترش آمده بود،در خضور پونه به گیتی گفت:"تا چند روز دیگه آقا داماد می آد تهران"پونه بلافاصله پرسید:"منظورتون کیه،زن دایی؟"

و منظر پاسخ داد:"منظورم پسر خواهرمه.شروین!از وقتی که رفته ،شادی داره دقیقه شماری می کنه که برگرده و زن بگیره!"

در این هنگام منظر برای اینکه خیال پونه را راحت کند ادامه داد:"راستش،پونه جون،خواهر من آدم یه دنده ایه!همیشه دوست داره حرف حرف خودش باشه.از زمانی که این خانوم دکتره رو دیده،دو پاش رو کرده توی یه کفش که الا و بلا شروین باید با اون ازدواج کنه.البته الحق و الانصاف دختر خوبی یه و شادی حق داره این همه پافشاری کنه."

گیتی زیر چیمی نگاهی به پونه کرد و کاملا متوجه تغییر چهره و رنگ او شد.اما در کمال تعجب هیچ عکس العملی از او مشاهده نکرد.دلش می خواست مسیر صحبت را عوض کند،اما انگار منظر دست بردار نبود و دوباره گفت:"فکر کنم شروین هم از این خانوم دکتره خوشش اومده،بنابراین باید خودمون رو برای عروسی آماده کنیم!"


romangram.com | @romangram_com