#هلاک_و_هستی_پارت_245


سعید بلافاصله گفت:« نه، استاد! اجازه بدین همون اسمی که به خاطرش این آهنگ رو ساختم، انتخاب کنم. »

سایه حرفی نزد و بعد از سکوتی کوتاه گفت:« بهتره یکی از اشعار حافظ و یا مولانا رو انتخاب کنیم که وصف الحال اسم آهنگ باشه. روی انتخاب خواننده ش هم با همدیگه فکر می کنیم. »

سعید حرفی نزد، اما نگاه منتظرش سایه را رنج می داد. سعید فکر می کرد سایه هنوز هیچ قدمی برای او برنداشته و قولی را که به او داده، به دست فراموشی سپرده است. سایه نگاه ناموافقی به او انداخت و گفت:« ببین، سعید! نمی خوام منت سرت بذارم، اما من به خاطر تو به بزرگمهر زنگ زدم و حال و احوال برادر بزرگش رو پرسیدم. خودت می دونی من با خسرو سالهاس که دوستم، اما فرهاد رو فقط توی مهمونی ها و جاهایی که برادرش هم حضور داره، می بینم. خسزو بزرگمهر خودش می دونه که من مدت زیادی یه ساز نمی زنم، فقط در جمع دو سه نفری دوستان خیلی نزدیک، اون هم برای دل خودم، نه بقیه.

« این جور آدمها فکر می کنن چون پول دارن، می تونن همه رو بخرن! البته تو در شرایطی هستی که دیگه کسی جرئت نمی کنه بهت بگه بیا برای ما ساز بزن، منم توی این دو سه باری که این آقایون رو دیدم، حرف تو رو به میون کشیدم و ازت خیلی تعریف کردم. اما خب، چون همه می دونن تو استاد بزرگی هستی و همه جا نمی ری، دیگه کسی جرئت نمی کنه بگه مثلاً به سعید مهرابی بگو بیاد خونه مون و یا به مهمونی دعوتت کنن. یه بار هم که رفتم خونه خسرو، گیتی و پدر و مادرش هم بودن. حق با توئه، اون زن قشنگ و خوبی به! شوهر هم نکرده، اما __ »

سعید که سراپاگوش شده بود، با عجله پرسید:« اما چی، استاد؟ »

سایه گفت:« اما همون طور که قبلاً هم گفتم، گیتی باید تو رو بشناسه! باید با تو حرف بزنه، به سازت گوش کنه، با احساس تو آشنا بشه، و این هم زمان می خواد. من ناچارم دست به کار بشم و این ها رو یه روز به خونه خودم دعوت کنم. کاری که تا به حال نکردم! به طور حتم، خسرو هم متعجب می شه، اما چاره ای ندارم. و باید مطمئن بشم که گیتی هم همراه پدر و مادرش می آد. می دونم توی یه جلسه نمی شه برای ازدواج تصمیم گرفت و حرف زد، اما دیگه با خودته، باید هر طور شده اون شب کذایی با این خانوم صحبت کنی و دلش رو به دست بیاری و یا حداقل مثلاً از همشون دعوت کنی که یه شب به خونه ت بیان و دوباره بتونی اونو ببینی. »

سعید پرسید:« یعنی دعوت منو قبول می کنن؟ »


romangram.com | @romangram_com