#هلاک_و_هستی_پارت_244

سعید لبخند محزونی زد و گفت:« استاد، خجالتم می دین! »

سایه با تحکم گفت:« نه، نه، اصلاً حرف تعارف نیست! تو خودت رو رسوا کردی! تو با این آهنگ خودت رو رسوا کردی و همه می فهمن که تو چه عاشق بیچاره و محرومی هستی! »

سعید با اشتیاق گفت:« عیبی نداره، استاد! بهتره همه بدونن که چی کشیدم و چی می کشم! دیگه هیچ ابایی ندارم کسی بفهمه من عاشقم! »

سایه به آرامی پرسید:« اسمش رو چی بذاریم؟ باید اسمی پیدا کنیم که لیاقت این آهنگ __ »

سعید به میان حرف او دوید و گفت:« گیتی! اسمش رو می ذارم گیتی! »

سایه با چشم های گرد و متعجب گفت:« دیوونه ای! تو حسابی دیوونه شدی! »

سعید به آرامی گفت:« من حق دارم هر اسمی که دلم بخواد روی آهنگم بذارم. در ثانی، استاد! گیتی به معنای دنیاس! کسی چی می دونه توی دل من چیه! »

سایه گفت:« حالا که این طوره، اسمش رو بذار دنیا! »

romangram.com | @romangram_com