#هلاک_و_هستی_پارت_228
زنگ دوباره به صدا در امد و وقتی اقای سالخورده،پدر شروین،ایفون را برداشت و ناچار شد در را باز کند،چندین نفر مأمور ملبس به کمیته ی انتظامی وارد حیاط شدند و از انجا مستقیم به سالن پذیرایی امدند.یکی از انها که مسن تر از دیگران بود،گفت:«یکی از همسایه ها شکایت کرده و گفته شما صدای موزیک و داد و فریادتون بلنده و مانع اسایش ایشون شدین!»
خانمها با عجله روسریها را سرشان کردند و دیگر مأموران مشغول بازرسی خانه شدند.در خانه نه مشروب بود نه مواد دیگری و صدای موسیقی نیز شنیده نمی شد،اما نورهای غیر مجاز در کنار دستگاه ضبط خود نمایی می کرد.از طرفی،خانمها روسری به سر نداشتند و اینها تمام مواردی بود که با قانون و شرع جور در نمی امد.در پایان،پدر شروین و خود اورا به کمیته بردند و از دیگران تعهد گرفتند و انها را رها کردند.
گیتی که بسیار ترسیده بود، همراه بچه ها و پدر و مادرش و دیگر مهمانان هر چه زودتر خانه را ترک کردند،ولی اقای سال خورده وشروین تا صبح در کمیته
• بودند و مورد سین جیم واقع شده بودند.بالاخره صبح بعد از دادن تعهد آنها هم آزاد شدند.
کسی که شکایت کرده بود خانمی به اسم مهین آزری بود که شادی در همسایگی خود کسی را به این اسم نمیشناخت غافل از اینکه پونه با شناسنامه زنی که همسر سرایدار خانهشان بود به کلانتری رفته و شکایت کرده بود.هیچ کس،حتا گیتی و شروین هم نتوانستند حدس بزنند که این اعمال را پونه انجام داده است.
ناراحتی پونه از این بود که چرا دیر به این فکر افتده وا از سر شب نتوانسته بود مهمانی را بهم بزند.
شروین رفت و جای خالی ش قبل از اینکه سوسن اربابی را دلتنگ کند،آتیش به دل پونه میزد.همه ی ناکامیهایش را از چشم شادی و گیتی میدید و چشم دیدن آنها را نداشت.
romangram.com | @romangram_com