#هلاک_و_هستی_پارت_218

در این فاصله ، ماهرو که نگران پونه شده بود به گیتی زنگ زد و جویای حال دخترش شد و گفت :« گیتی جون ، این پونه گفت نیم ساعت می شینه و برمی گرده ، حالا نزدیک سه ساعته که ازش خبری نیست ، هنوز اونجاس؟ »

گیتی با ناراحتی گفت :« نه ، عمه جون! پونه خیلی وقته که از اینجا رفته! راستش __ » حرفش را خورد. ترجیح داد که نگوید او چگونه با دلخوری و بدون خداحافظی خانه را ترک کرده است و در همان حال هم ناگهان نگران پونه شد.

ماهرو با نگرانی پرسید :« یعنی چی؟ نگفت قراره جایی بره و یا خریدی بکنه؟ »

گیتی با تردید پاسخ داد:« نمی دونم ، شاید گفته و من متوجه نشدم! »

ماهرو با بی حوصلگی گفت :« تورو به خدا گیتی دو پهلو حرف نزن. گفته یا نه؟ »

و گیتی بلافاصله گفت :« نه ، چیزی به من نگفت! »

ماهرو گفت :« می ترسم تصادف کرده باشه! آخه نمی دونی چه جوری رانندگی می کنه! انگار داره سر می بره! »

گیتی گفت :« عمه جون ناراحت نباشین! بهتون قول می دم حالش خوبه و هرجا باشه الان دیگه پیداش می شه. »

romangram.com | @romangram_com