#هلاک_و_هستی_پارت_212
پونه با بی حوصلگی گفت: «ای بابا، شروین! تو هم حوصله داری، کار کجا بود! دکترها و مهندسهاش هم بی کارن، کی می آد به من کار بده؟»
شروین پرسید: «کامپیوتر بلدی؟»
پونه گفت: «نه، حوصله شو ندارم یاد بگیرم!»
شروین گفت: «تا چند سال دیگه هر کسی کامپیوتر بلد نباشه، انگار سواد نداره، فهمیدی پونه خانوم؟»
شروین ادامه داد: «باور کن کاری نداره! من دارم به گیتی و بچه ها یاد می دم!»
پونه چشمهایش گرد شد و گفت: «به به، خوشم باشه! اون وقت این گیتی خانوم به من نمی گه که کامپیوتر خریده و داره یاد می گیره! چقدر آب زیرکاهه!»
در این هنگام، گیتی با سینی چای و شیرینی وارد اتاق شد. شروین از چهرۀ او حدس زد حرفهای پونه را نشنیده و از این لحاظ خوشحال شد. دوست نداشت این موضوع باعث درگیری آن دو بشود. اما پونه کوتاه نیامد و با لحن گلایه آمیزی گفت: «گیتی، چرا نگفتی کامپیوتر خریدی و داری از شروین یاد می گیری؟»
گیتی نگاهی به او کرد و گفت: «یعنی کامپیوتر خریدن انقدر مهمه که باید بهت می گفتم؟»
romangram.com | @romangram_com