#هلاک_و_هستی_پارت_204

تازه گیتی فهمید که موضوع از کجا اب میخورد بنابراین پاسخ داد :" پونه جون، بهتره خودت بهشون بگی من اگه دعوتشون کنم اون هم از جانب تو شاید نیان."

پونه با شادی پاسخ داد:" باشه باشه! خودم دعوتشون میکنم به خواهر شروین هم یه تعارف میکنم مهم نیست اگه بلیت کم اومد یه جوری چندتای دیگه تهیه میکنم."

گیتی خداحافظی کرد و گوشی رو گذاشت بیاختیار دلش شور میزد با خودش فکر میکرد اگر خالهاش یا شروین قبول نکنند انگاه با بدخلقیهای پونه چه کند. اما وقتی فهمید که شروین دعوت پونه را قبول کرده است نفس راحتی کشید.

خدا میدانست که تا شب نمایش پونه در چه تب و تابی به سر میبرد انواع مانتوها و روسریهای شیک و مد روز را امتحان کرد تا توانست برای آن شب لباس مناسبی خریداری کند.

چند روز مانده به اجرای برنامه ،شروین به پونه تلفن کرد و به او گفت که خاله و شوهر خالهاش نمیتوانند بیایند و اگر پونه دوستان دیگری دارد که به موسیقی ایرانی علاقمندند انها را دعوت کند.

پونه سرمست و شاد از تلفن شروین پاسخ داد:" نه بابا، این حرفها چیه؟ من بلیتهارو نگه میدارم شاید عقیدهاشون عوض بشه و بیان."

شروین گفت:" آخه حیفه حروم بشن !برنامهی جالبییه! بهتره اجازه بدی دو نفر دیگه بیان و اجرای موسیقی رو بببینن و لذت ببرن."

پونه گفت:"تو دیگه به این کارها کاری نداشته باش!فوقش اگه تا اون شب نیومدن هزار نفر هستن که بخوان بلیت بخرن به اونها می دم."

romangram.com | @romangram_com