#هلاک_و_هستی_پارت_203
گیتی که مشغول انجام کاری بود و فرصت زیادی برای حرف زدن نداشت سکوت کرد و نمیدانست چگونه به پونه بگوید که کار دارد که باز بدش نیاید امام پونه بلافاصله ادامه داد:" گیتی جون برای کنسرت موسیقی ایرونی چندتا بلیت خریدم یادت نره هفته ی اینده دوشنبه شب اولین شب نمایشه که من برای همون شب بلیت گرفتم بهت بگم خودتو لوس نکنی بگی نمیام و یا بچه ها رو چی کار کنم از حالا برنامه ریزی کن که بتونی بیای باشه؟"
پیتی فکری کرد و گفت:" خیلی ممنون حالا یه کاریش میکنم."
گونه با تندی گفت:" یعنی چی یه کاریش میکنم؟ باید بیای ! میدونی چقدر پولش رو دادم ده تا یبلیت شوخی نیست!"
گیتی با تعجب پرسید:" ده تا؟ چه خبره؟!"
پونه گفت:" دلم میخواهد هر کسی رو دوست داری دعوت کنی."
گیتی با حیرت پرسید:" من دعوت کنم ؟ نه نه گونه جون. خیلی ممنونم بهتره هر کسی رو که خودت میخوای دعوت کنی."
پونه کمی مکث کرد و بعد گفت:" باشه ببین گیتی مامان و بابا که نمیان خوشششون نمیاد چطوره من به دایی جون و منظر جون و دوتا خاله هات و شروین بگم بیان تو چی فکر میکنی؟"
romangram.com | @romangram_com