#هلاک_و_هستی_پارت_202
سر شام همه متوجه غیبت شروین شدند و فهمیدند که هنوز در اتاق آرش مشغول گفت و گو با اوست.منظر زیر لب غر میزد و به پونه ایراد میگرفت مدام در گوش گیتی زمزمه میکرد که این دختر دیوانه شده و حرکات عجیب و غریب او دیگر غیر قابل تحمل است. پونه هم در مقابل اصرار دیگران برای خوردن شام مقاومت کرد و لب به غذا نزد و آنقدر غرولند کرد که پدر و مادرش مجبور شدند زودتر از همه مجلس را ترک کنند.
آن شب گذشت، اما خاطهی تلخش همچنان در ذهن پونه باقی ماند. او به خود حق میداد که آرش را از آشپزخانه به سالن پذیرایی برده بود پونه اینطور استنباط میکرد که از دیدن پسر بیچاره تک وتنها توی آشپزخانه دلش اتش گرفته و میخواسته او را در بین جمع بیاورد تا احساس بیگانگی و ناراحتی نکن. او گیتی را مادری بیفکر و نادان می-دانست که بلد نیست چگونه با فرزند بیمارش رفتار کند اما میدانست که اگر با گیتی قهر کند دیگر موقعیتی برای دیدن شروین نخواهد داشت. یکی دو بار هم به شروین تلفن کرد و جویای حالش شد.
بالاخره بعد از مدتی فکری به سرش زد کنسرت بزرگی از یکی از خواننده ها ی سرشناس و خوش صدا ی ایران قرار بود به زودی به روی صحنه اجرا شود. پونه میدانست اگر زود دست به کار نشود بلیتها به فروش میروند و حتی ممکن است دربازار سیاه هم چیزی گیرش نیاید بنابراین به وسیله ی یکی از آشنایانش توانست ده بلیت کنسرت دریافت کند.
بلافاصله به گیتی تلفن کرد و انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده با او سلام و علیک گرمی کرد و گفت:" گیتی خانوم کجایی؟ دلم بارت تنگ شده آخه نباید یه تلفن به دختر عمه عزیزت بزنی؟"
گیتی خنده اش گرفت و گفت:" من باید تلفن میزدم یا تو؟"
پونه با خوشرویی گفت:": حق با توئه! ببخشین من باید زنگ میزدو ازت تشکر میکردم. ولی به خدا تا چند روز از درد پا نمیتونستم جنب بخورم."
گیتی پرسید:" راستی دکتر رفتی؟"
پونه گفت:" آره بابا عکس هم از پام گگرفتم خدارو شکر نشکسته بود اما بدجوری ضرب دیده بود."
romangram.com | @romangram_com