#هلاک_و_هستی_پارت_201
با تحقیر نگاهی به گیتی انداخت و گفت:" انقدر به فکر مهمونیت هستی که این بچه رو فراموش کردی آدم به سگش اینجوری غذا نمیده که تو به این بچه غذا میدی چرا پلوی خالی بهش میدی؟ ترسیدی کباب و جوجه برای مهمونات کم بیاد؟"
گیتی با تعجب نگاهش کرد و گفت:" پونه تو امشب چته؟ برای سر به سر گذاشتن وقت گیر اوردی؟"
پونه بدون اینکه پاسخی به او بدهد به طرف آرش رفت و دست او را گرفت و بلندش کردو دوان دوان بسوی سالن پذیرایی برد. قبل از اینکه گیتی مانع او شود پونه و ارش به وسط مهمانها رسیده بودند. ارش با هیکل تنومند و بزرگش در حالی که دیس برنج دستش بود به دنبال پونه روان شد.شلوارش بند داشت و گیتی برای اینکه او راحت باشد همیشه بند شلوار برایش میبست.
بمحض اینکه به وسط جمعیت رسیدند آرش که کنترل پاهاشو از دست داده بود برای اینکه به زمین نیفتد دستش را بی اختیار به بند شلوارش گرفت و دیس پلو از دست دیگرش افتاد. بند شلوارش پاره شد و خودش با صورت روی پلوها سقوط کرد. پونه هم که از سنگینی پسر جوان ضربه دیده بود. به زمین افتاد و پایش به شدت آسیب دید و درد گرفت. منظره ی ناراحت کننده ای بود. چندین نفر با عجله برای کمک به آرش دست بکار شدند و پونه هم که پاشنهی کفشش شکسته بود با کمک یکی از خانومها از روی زمین بلند شد و شروع بع داد و فریاد کرد مچ پاش به شدت ضرب دیده بود.
گیتی هاج و واج ایستاده بود و شاهد بلند کردن پسرش از روی زمین بوسیله ی مهمانان بود. آنقدر از حرکت عجیب پونه به حیرت آمده و از دیدن منظره ی زمین خوردن پسرش دگرگون وناراحت شده بود که قدرت حرف زدن نداشت. دنیایی از غم ونگرانی توام با شرمندگی وجودش را فراگرفت خیلی تلاش کرد تا اشکش سرازیر نشود پونه خودش هم نمیدانست که چرا آرش را از آشپزخانه بیرون کشید و باعث بوجود آمدن این صحنه شده.
فرهاد ومنظر سعی کردند اوضاع را به حال عادی درآورند آرش را به اتاقش بردند و در عرض چند دقیقه برنجهای ریخته شده را جمع شد و مهمانها ظاهرا به گفت و گو مشغول شدند. شروین که دید این صحنه بسیار ناراحتش کرده بود همراه آرش به اتاق او رفت و سعی کرد با دلجویی از او حال و روحیه ی پسر جوان را به حال عادی در اورد.
ماهرو، مادر پونه نزد دخترش رفت و از او پرسید که موضوع چه بوده و او چراآرش را با زور و اصرار به اتاق آورده است پونه پاسخی نداشت که ابراز کند درد پاهایش هم امانش را بریده بود و فکر میکرد که مچش شکسته است آنقدر عصبی و بد خلق بود که حوصله هیچ کس ، به خصوص نصایح مادرش نداشت بالاخره شام را کشیدند و سر میز آوردند گیتی سعی میکرد هیچ گونه برخوردی با پونه نداشته باشد حتی نیم نگاهی به او نینداخت او تا ان زمان تمام خطاهای او را بخشیده بود چون اول اینکه دوستش داشت و بعد هم فکر میکرد به خاطر شکست هایی که در زندگی داشته روحیه خود را باخته و نیازمند کمک و مهربانی است اما آن شب که متوجه شد چگونه پونه باعث زمین خوردن پسرش و شرمندگی او در بین جمع شد دیگر نمی-توانست نظر مثبتی نسبت به او داشته باشد.
romangram.com | @romangram_com