#هلاک_و_هستی_پارت_197
پونه بلافاصله گفت:" راستی، گیتی! نفهمیدی شروین برای چی به ایران میآد؟ بالاخره حدس شما راجع به عروسیش درست بود یا نه؟"
گیتی باکمی تردید و دودلی گفت:" چی بگم، پونه جان! خاله که میدونی ماشاالله هزار جور حرف میزنه. راست و پوست کنده باما حرف نزد، ولی فقط گفت که شروین دیگه باید ازدواج کنه و من نمیذارم بدون زن از ایران بره."
پونه با عجله پرسید:" خب، دیگه چی؟ "
گیتی گفت:" دیگه هیچی ،همین فقط گفت که اگه شرایط کاری خوبی برای شروین باشه فشاید توی ایران بمونه."
پونه با خوشحالی گفت:" آخ جون، چه خوب !الهی بمونه و دیگه نره!"
گیتی به طور ناگهانی سوالی به ذهنش رسید که بیمحابا آن را به زبان آورد:" پونه! مثل اینکه خیلی از شروین خوشت میآد و یا یه جوری بهش محبت داری؟"
پونه بلافاصله جدی شد و گفت:" یعنی چی؟ منظورت چیه گیتی؟" بیخود عصبانی نشو! حالا من به کنار حالا هر کس دیگه ای که شاهد این ابراز احساسات تو باشه. فکر میکنه تو از اون خوشت میآدا چرا ناراحت میشی؟"
romangram.com | @romangram_com