#هلاک_و_هستی_پارت_189
گیتی حالت دیوانه ای را پیدا کرده بود.بدون شک،روزبه از این کار منظوری دارد وخدا می داند چه بر سر آرش می آید.
شب فرا رسید واز آرش خبری نبود.فرهاد که آدرس همسر دوم روزبه را می دانست،همراه ماموری شبانه به در خانه او رفت.زن جوانی که فرهاد می دانست همسر روزبه است،از پشت آیفون گفت که آقای شایان در خانه نیستند.فرهاد می دانست که روزبه خودش را نشان می داد وپنهانی دست به کاری نمی زد،در واقع جرمی مرتکب نشده بود.در دل دعا می کرد که برای چند روز هم که شده،خود را همراه پسرش پنهان کند وفرهاد بتواند علیه او شکایت کند.
همین طور هم شد.گرچه غیبت چند روزه آرش وبی خبری از او شب وروز را برلی گیتی سیاه کرده بود،اما فرهاد بدون اینکه تلاشی برای پیدا کردن آنها بکند،دوباره شکایتی تازهبر علیه روزبه به دادگاه ارائه دادواذغان داشت که نوه بیمارش که احتیاج به مراقبت مدام دارد،گم شده است.
روزبه با بی رحمی تمام بیش از یک هفته گیتی را بی خبر گذاشت.او این مدت را با پسرش در مسافرخانه ای کوچک ودور افتاده سپری کردند.آرش که از ترس زبانش بند آمده بود،به کلی کنترل خود را از دست داده ودائم فریاد می زد.غذا نمی خورد وشبها جایش را خیس می کرد.روزبه روز های اول با زبان خوش ومهربانی با او رفتار می کرد،اما چون مشاهده کردپسرش به هیچ وجهبا او سازگار نیست به خشونت متوسل شد وبا تهدیدوارعاب مجبورش می کرد ساکت باشد ویا غذایی بخورد.
هنوز ماموران کلانتری موفق نشده بودندآنها را پیدا کنند.فرهاد این طور وانمود می کردکه شاید برای هردوی آنها اتفاقی افتاده باشد.هیچ خبری،هیچ تلفنی از جانب روزبه نبود.
سرانجام،یک شب که آرش را تنها گذاشته وبرای انجام کاری رفته بود،مسافران دیگر از صدای فریاد های دلخراش پسر جوان به تنگ آمدند وصاحب مسافرخانه در اتاق را باز کردوبااعتراض وارد شد.بوی تعفن و ادرارفضای اتاق را پر کرده بود.به محض باز شدن در ،آرش بسان دیوانگان به طرف در هجوم برد،اما پاهایش به هم پیچید وبه شدت زمین خورد.
با وجود بوی بد اتاق ورفتار خشونت آمیز آرش،دل مسافران دیگر به حال او سوخت.بلندش کردند واو را روی تخت خواباندند،اما آرش همچنان فریاد می زد وگریه می کرد.حرف هایش نامعلوم بودوصاحب مسافرخانه نمی دانست با او چه کند،باید منتظر می شد تا پدرش بیاید،اما داد ها وضجه های گوشخراش آرش صبری برای دیگران باقی نگذاشته بود.به ناچار به کلانتری محل تلفن زدند.
romangram.com | @romangram_com