#هلاک_و_هستی_پارت_187


هنگامی که در این گونه افکار فرو می رفت،نا خود آگاه از چیزی فرار می کرد،از یک فکر موذی وتلخ که روح او را می خوردوآزارش می داد،وعاقبت تسلیم ودست بسته در همان افکار سیاه ومحال زندگی اش غوق می شد.آیا می توانست همسری مثل گیتی اختیارکند؟اگر گیتی در شرایطی بود که می توانست آزاد باشد وازدواجی دوباره داشته باشد،آیا نیم نگاهی به او می انداخت؟اکنون که هنرمندی مشهور شده بود واز جایگاه اجتماعی خوبی برخوردار بود آیا گیتی او را در شان ومقام خود می دید؟ویا سعید هنوز برایش همان پسر شهرستانی خواهد بود که به ماشین او برخورد کرد ویک عمر مجبور شد لنگیدن خود را مخفی کند؟

هروقت اسیر این افکار می شد،در دل به خود می خندید.خودش را ریشخند می کرد.او که در دورادور همیشه در پرس وجوی گیتی بود،می دانست او شوهر و دو بچه دارد وفرسنگها فرسنگ از او دور است وفاصله دارد،واین فاصله با گذشت زمان بین او وگیتی هر روز بیشتر وبیشتر می شود. فصل11

روزبه زمانی آگاه شد که خطاهایش برملا شده که دیگر خیلی دیر شده بود.هیچ راه دیگری برای پنهان کردن گناهانش ودلیل آوردن های عجیب غریب همیشگی اش باقی نمانده بود .فرهاد بعد از آمدن زن بیگانه همراه با پسر کوچکی که ادعا می کرد فرزند روز به است،مدت یک ماه تمام او را زیر نظر داشت .تمام ادعا های زن درست بود وغیر از آن فرهاد فهمید که دامادش در کارهای دیگری هم دست دارد که از نظر قانون ممنوع ومردود است.

فرهاد تمام مدارک واسنادی را که دال بر خیانتهای پی در پی وغیر قانونی روزبه بود در دادگاه ارائه داد .اما روز به هم از آن بید ها نبود که به این بادها بلرزد .با سرسختی تمام شروع به مبارزه واز طلاق دادن گیتی خود داری کرد.مدتها با پر رویی تمام در خانه نقش پدری مهربان ودلسوز را برای بچه ها بازی می کرد.گیتی از زمانی که چشمش به پسر کوچک روزبه افتاده بود،تاب دیدن او را نداشت واز نگاه کردن به او دچار نفرت وانزجار می شد.

هیچ کس نمی توانست مانع آمدن او به خانه شود.اولین کاری که فرهاد در مقابل او انجام داد این بود که او را اخراج کردوتمام ضرر وزیان آن را هم پرداخت.اوضاع بدتر شد وروز به علی رغم شکایت ودرخواست طلاق همسرش،در همان خانه ماندگار شد.می خورد ومی خوابید وبا وجود رفتار سرد وخشک گیتی،همچنان ا بچه ها گرم میگرفت وانگار هیچ اتفاقی رخ نداده است.مقداری پس انداز داشت که با همان گاهی از خانه بیرون می رفت وبه کارهای شخصی اش می رسید وبرمی گشت.

بعد از چندین ماه یک روز که نیمه شب به خانه آمد،هر چه کرد قفل خانه باز نشد.اول فکر کرد به خاطر گیجی وخواب آلودگی نمی تواند در را باز کند ،اما بعد که شروع به زنگ زدن کرد وپاسخی نشنید،فهمید که قفل در را عوض کردند.چاره ای نداشت،به درون اتومبیلش رفت وتا صبح به راحتی خوابید.آن شب،فرهاد ومنظر درخانه دخترشان بودند وفرهاد برنامه را طوری طرح ریزی کرده بودکه درست با دوروز تعطیلی عمومی مصادف شود که بچه ها ناچار نباشند به مدرسه بروند.روزبه هرچه در زدوداد وبی داد کرد وتلفن زد تا با گیتی صحبت کند،بی فایده بود.پرونده طلاق آنها به جریان افتاده ،اما هنوز به نتیجه نرسیده بود.روزبه هیچ ادعایی نمی توانست بکند.خانه متعلق به همرش بودکه در زمان عقد آنها فرهاد آن را به گیتی داده بود واز چندین ماه قبل هم گیتی تقاضای طلاقش را به دادگاه تسلیم کرده بود.

روزبه که در طول این مدت گه گاه به همسر دوم وفرزندش سر می زد،بعد از عوض شدن قفل واقدامات بی نتیجه اش برای بازگشت به خانه ناچار شد نزد آنها برود وچون بی کار هم شده بود ودرآمدی جز اجاره آپارتمان نداشت،بد خلقی ها وبد رفتاری هایش به اوج خود رسیده بود.تصمیم داشت انتقام وحشتناکی از گیتی بگیرد.او را طلاق ندهد و درصورت طلاق بچه ها را از او بگیرد وداغ آنها را بر دلش بگذارد.


romangram.com | @romangram_com