#هلاک_و_هستی_پارت_177


سعید گفت :" فکر میکردم از سازمان پول میگیری ، نمیدونستم اهل رشوه هم هستی !"

هر دو دوباره خندیدند و سعید گفت :" چایی میخورین براتون بیارم ؟" و



• بدون اينكه منتظر پاسخي باشد، از اتاقش بيرون رفت و دستور چاي داد و برگشت.

آن روز از روزهاي پركارش بود و فرصت زيادي براي چاي خوردن و حرف زدن نداشت، اما همان دقايق كوتاه هم برايش غنيمت بود.

وقتي كه سه نفري دور ميز نشستند و مشغول نوشيدن چاي بودند، حميد اشاره اي به ناهيد كرد و گفت: «سعيد،بهت تبريك مي گم! خانم صلاحي براي اين كار شاهكاره! واقعاً توي طرحهاش ابتكارهايي داره كه توي طرح هاي ديگه ديده نمي شه.»

سعيد گفت: «همين طوره! اما بايد به كل سازمان تبريك گفت، چون اين خانم كه تنها براي من كار نمي كنه!»


romangram.com | @romangram_com