#هلاک_و_هستی_پارت_170



فصل ۱۰





تمام نقشه های سعید محرابی با وقوع انقلاب نقش بر آب شد . هر چند میدانست که ساز و آهنگ های ساخته شده اش همگی مجاز و مورد تائید خواهد بود ، اما تعویض ناگهانی کارکنان رادیو و تلویزیون و تعطیلی مراکز اشاعه موسیقی و هنر ملی وقفه طولانی و زیان جبران ناپذیری برایش به ارمغان آورده بود . تا مدتها نمیتوانست ساز بزند . حتی از نواختن در خانه خودش و محافل خصوصی یا دوستانش عاجز شده بود .

افکار گوناگون و پریشانی به سرش هجوم آورده بودندن که تا آن زمان با آنها بیگانه بود . هر چند نتونسته بود سهمی در وقوع انقلاب داشته باشد ، اما هر چه می گذشت میفهمی او جز انسان های خوشبختی است که برخلاف خیلی های دیگر از این انقلاب و دگرگونی خوشحال و راضی است . از اینکه تا این حد خواب بوده و نمیدانسته که چگونه کشورش در حال تغییر و تحول است احساس پریشانی و ناراحتی میکرد . اما پس از گذشت دو سه سالی از انقلاب و وقوع جنگ و تغییر ناگهانی در اوضاع کشور به تدریج به خود آمد و توانست جای خود را در بین هنرمندانی که هنوز مورد تائید مردم بودندن باز کند و اوباره به فعالیت های پیشین خود باز گردد .

اوضاع موسسه هنری اش که تق و لق شده و تعداد شاگردان حتی به صفر نزول کرده بود ، آرام آرام به حال اولیه بازگشت و حال و رونقی تازه گرفته بود .اکثر

دوستان سابقش پا برجا مانده بودند . امید بسیار داشت با از بین رفتن روابط بتواند طبق ضوابط جدید جایگاه بهتر و محکم تری داشته باشد. مهران سایه همچنان به عنوان یک استاد و دوست مراقبش بود و او را راهنمایی می کرد . او دیگر ساز نمیزد و اسمش در محافل و مجالس هنری خودنمایی نمی کرد .بنابر این تمام هم و غم خود را صرف سعید می کرد و هر روز گوشه های تازه ای از هنر قدیمش را در اختیار او می گذاشت .واقعیت اینکه دیگر پنجه هایش توان آرایه هنرش را نداشتند . ضعیف و از کار افتاده شده بود و تنها دلخوشی اش چند تا دوستان قدیمی و هنرمندان با سابقه بودند که دور و برش را گرفته و او را از تنهایی رهائی میداند . موسیقی سنتی و اصیل ایرانی همچنان عر عرصه هنر حرف اول را میزد .

romangram.com | @romangram_com