#هلاک_و_هستی_پارت_165


گیتی در را باز کرد و به مهین گفت :" برو زود توی حیاط و به اکبر آقا بگو همراه این خانوم بیاد !"

مهین به سرعت به طرف اتاق سرایداد رفت و دو نفری با خانم مور نظر وارد خانه شدند .

ظاهر عصمت معقول و خوب بود و هیچ چیز غیر عادی در او دیده نمیشد . گیتی تعارف کرد و او که همراه پسر بچه سه چهار ساله قشنگ و دوست داشتنی ای بود روی مبل نشست و تشکر کرد . گیتی ، اکبر آقا را مرخص کرد و به مهین خانم گفت که چای بیاورد .

عصمت خاقانی گفت :` زحمت نکشید ! من نیومدم مزاحم شما بشم . فقط چند کلمه عرضی داشتم که باید خصوصی به شما بگم ."

گیتی با حیرت نگاهش کرد و پرسید :" شما منو از کجا میشناسین و آدرس خونه رو از کی گرفتین ؟!"

عصمت گفت :" الان همه رو خدمتتون عرض میکنم ."

گیتی گفت :" اجازه بدین چای بیاره ، بعد صحبت میکنیم ."


romangram.com | @romangram_com