#هلاک_و_هستی_پارت_162
گیتی همچنان که به سوی آشپزخانه می رفت، گفت:" آره، خدا رو شکر! اون مثل همیشه خوب وآرومه و توی دفترش نمره های بیست ردیف می کنه!"
پونه سری تکان داد و شکلکی در آورد و با خودش تکرار کرد:" نمره های بیست ردیف می کنه!"
پونه قبل از اینکه گیتی را ببیند، آن روز تصمیم داشت علی رغم قولی که به روزبه داده بود موضوع آن شب را عنوان کند، اما بعد از بی توجهی گیتی به غیبت ده روزه او و آن حال و هوایش که مثل همیشه شاداب و باطراوت بود ، با خودش فکر کرد: به جهنم! بذار شوهرش سرش گرم باشه! اگه اون ناراحت و نگران بود و فکر بچه شو می کرد، این طور جوون و زیبا نمی مون و این جوری به خودش نمی رسید!
در هر حال، آن روز صلاح دید حرفی نزند. با وجودی که دلخوری اش از گیتی بیشتر شده بود، اما از سوی دیگر رشته ای نامرئی او را به این خانه می کشاند. هرچه تلاش کرده بود سراغ گیتی نیاید، موفق نشده بود. در خانه او احساس راحتی و امنیت می کرد و می توانست روی کاناپه هال او جلوی تلویزیون ساعتها بیارامد و به خواب رود. حتی احساس می کرد چای و قهوۀ خانۀ گیتی خوش طعم تر و معطر تر از جای دیگر است و از خوردن غذاهای ساده و سالم او لذت می برد.
گیتی همیشه در گلدانهایش گل داشت و همراه قهوه برای او شکلاتهای خوشمزه می آورد. چندین سرویس قهوه خوری داشت و هر بار با یک جور
• فنجان و شیر خوری پذیرای پونه شد .پونه حیرت می کرد که او این همه وقت را از کجا می آورد که به همه چیز و همه کس برسد و همیشه شاداب و خوشرو باشد . آن روز هم بعد از خوردن قهوه روی کاناپی دراز کشید و خوابش برد . شب قبل خواب خوبی نداشت و تا صبح وول خورده و کابوس دیده بود . گیتی میدانست که او تا آمدن بچه ها میخوابد . بنابر این به آرامی به سوی کارهای روزانه اش رفت .
او آن روز غذای مورد علاقه آرش را پخته بود ، هر چند آرش در مدرسه ناهار می خورد و بعد از ظهر حدود ساعت چهار به خانه میرسید ، اما همیشه به محض ورود به خانه به سراغ قابلمه می رفت و شروع به خوردن می کرد .
romangram.com | @romangram_com