#هلاک_و_هستی_پارت_161
پونه حرفی نزد و نگاه زیرکی به موها و ناخنهای گیتی انداخت و سکوت کرد. او مثل همیشه مرتب و تمیز بود. صورتش از تمیزی و طراوت برق می زد و چشمهایش همچنان جوان و بارق بودند. لباس قشنگی پوشیده بود که بسیار برازنده رنگ و رو وسن و سالش بود. بله!خانم وقت نداشته و مشکل بچه داشته، اما این طوری به خودش رسیده و خوشگل شده.
بی اختیار جلوی آیینه رفت. ریشه موهایش در آمده بود و دو جوش بزرگ و قرمز روی گونه هایش خودنمایی می کردند. چاق هم شده بود. بالاخره غذاهای روغنی و فوری رستوران روزبه باید آثاری از خودشان باقی می گذاشتند. نگاه معنی داری به گیتی انداخت و گفت:" گیتی چون، موهات رو کجا مش کردی؟ چقدر رنگش شیک و قشنگه!"
گیتی بدون توجه به لحن و نگاه او، با خوشحالی پاسخ داد:" آه! مرسی، پونه جون! پیش فرزانه رفتم. من سالهاس می رم اونجا. آخه فرزانه غیر از سلیقه خوبی که داره، هم زن مبتکری یه و هم سالنش از تمیزی و پاکی برق می زنه. تمام وسایل و موادش هم خارجی هستن. فقط ایرادش اینه که سالن خیلی شلوغه و جای سوزن انداختن نیست، و در ضمن از یکی دو هفته قبل باید وقت بگیری. کارشون حرف نداره. من هرجا می رم ازم می پرسن کجا موهات رو رنگ کردی و یا چقدر کوپ موهات شیک و قشنگه!"
پونه بیشتر لجش گرفت و بی اختیار گفت:" آهان، حالا فهمیدم چرا سرت شلوغ بوده و مشکل داشتی!"
در این هنگام، تلفن زنگ زد و گیتی فهمیده یا نفهمیده نگاهی به پونه انداخت و با عجله به سراغ تلفن رفت. آن روز بعد از ده روز، اولین باری بود که آرش به مدرسه رفته و گیتی بسیار نگران و دلواپس او بود. حدسش درست بود. مدیر مدرسه، خانم اخوان، تلفن زده بود که گیتی را مطمئن کند حال پسرش خوب است و مشکلی ندارد.
گیتی با رضایت و آرامش گوشی را قطع کرد واز پونه پرسید:" پونه جون، قهره که حتما می خوری؟"
پونه با دلخوری پاسخ داد:" بعله، می خورم! ماندانا حالش خوبه؟"
romangram.com | @romangram_com