#هلاک_و_هستی_پارت_151




• گیتی را راضی به رفتن کند،دست از تلاش برداشت و به آینده چشم دوخت.بیشتر حدس هایی که زده بود درست از آب در آمد.اول از همه فرهاد بزرگمهر و برادرهایش را بازداشت کردند و کلیه اموال آنان ضبط شد.حتی خانه ای که در آن زندگی میکردند را از آنها گرفتند.اما بعد از چندین ماه فرهاد را رها کردند و او توانست با منظر به خانه ای که متعلق به پدر همسرش بود نقل مکان کند و زندگی اش را ادامه دهد.فرهاد مرد دور اندیشی بود،هرچند تمام زمین ها و کارخانه هایشان را ضبط کردند،اما چندان فشاری از لحاظ مالی به آنها وارد نیامد و توانست به زندگی راحت و مرفه خود با همسرش ادامه دهد.



برخلاف نظریه روزبه سراغ گیتی نیامدند و هیچ کاری به او نداشتند.اما شرکتی که روزبه در آن کار میکرد از هم پاشید و به کلی تعتیل شد.گیتی از حضور دائم روزبه در منزل دل خوشی نداشت.درگیری ها و برخوردهای او با آرش بیشتر شده بود و اعصاب پسر جوان به کلی به هم ریخته بود.گاهی از شدت ناراحتی عربده های بلند و گوشخراشی میکشید که آتش به دل گیتی میزد.این اختلافات و صحنه های رقت انگیز در روحیه ماندانا هم تاثیر می گذاشت و او را وادار به گریه و زاری میکرد.



یک سال از انقلاب گذشته بود و روزبه همچنان بی کار در خانه می گشت و حتی گاهی ادعای پول تو جیبی از گیتی هم میکرد.به ناچار گیتی باز دست به دامن پدرش شد.اتفاقا در همان زمان ها به خاطر اعتراضی که فرهاد بزرگمهر به دادگاه انقلاب کرده بود،شکایتش را مطرح و بررسی کردند و قرار شد در آینده ای نزدیک مقداری از زمین های او را در شمال در اختیارش قرار دهند.غیر از آن منظر مادر گیتی نیز سرمایه ای در اختیار داشت که میتوانست آن را به گیتی بدهد.اما فرهاد میدانست که دخترش به اندازه کافی پول سرمایه در اختبار دارد ولی نمیخواهد شوهرش از آن اطلاعی داشته باشد،بلکه میخواهد اینطور وانمود کند که سرمایه را از پدر و مادرش گرفته است و او وظیفه دارد که فقط با آن کار کند و هر ماهه چیزی در اختیار آنها بگذارد.




romangram.com | @romangram_com