#هلاک_و_هستی_پارت_149
گیتی اخم کرد و گفت : فکر نکنم به ما و بچه ها کاری داشته باشن ! زمینها و املاک بابا هم فدای سرم چی کار کنم ؟
روزبه گفت : اگه عاقل باشی حداقل می تونیم خودمون رو نجات بدیم . هرچی هم که پول داریم برداریم ببریم.
گیتی با ناراحتی گفت : پس مامان و بابا چی ؟ اونها رو تنها بذاریم و بریم ؟ یعنی تو برای پدر و مادر خودت هم نگران نیستی ؟
روزبه با حق به جانبی گفت : نه اونها که بیچاره ها کاری نکردن که جونشون در خطر باشه . پدر من بیچاره یه عمر توی داروخانه کار کرده زحمت کشیده املاک و ثروتی نداره که تنش بلرزه و بترسه !
گیتی نگاه سرزنش باری به او کرد و گفت : تن لرزیدن نداره فدای سرشون ! خودشون سالم باشن مال دنیا برای کی مونده که برای پدر من بمونه !
روزبه بدون توجه به اعتراض او ادامه داد : خونه رو می ذاریم برای فروش من هم آپارتمان لعنتی رو می فروشم. هر چی هم که پول و جواهر داری یا تبدیل می کنیم و می فرستیم و یا با خودمون می بریم کاری نداره که !
گیتی با دلخوری گفت : کاری نداره ؟ طوری حرف می زنی که انگار من و تو از زیر بته به عمل اومدیم و همین الان هم یه هواپیمای خصوصی توی فرودگاه منتظره که فقط ما رو ببره امریکا!
romangram.com | @romangram_com