#هلاک_و_هستی_پارت_144



چیزی که در مراسم صحرا او را تکان داده بود و متعجب کرده بود حضور فرهاد بزرگ مهر بود سعید در کمال حیرت او را همراه استاد سایه دید که برای تسلیت گویی به مسجد امده بود باورش نمیشد که هنوز او را به یاد داشته باشد از امدن او ممنون بود اما از دیدنش خوشحال نشد ترجیح می داد که او را هرگز نبیند



بعد از مرگ صحرا به طرز شگفت آنگیزی آهنگهایش احساسی و غمگین شدند چندین ماه بعد از فوت همسرش به پیشنهاد یکی از دوستان صمیمی اش آپارتمان را رنگ کرد و لوازم جدیدی خرید تنها عکس های صحرا را نگه داشت یک سال بعد از مرگ صحرا سعید دیگر به تنهایی اش عادت کرده بود چندین روز در هفته زنی می امد و خانه اش را رفت و روف می کرد و برای روز بعد هم غذایی می پخت در نتیجه خانه اش محل اجتماع دوستان شد زمانی که صحرا زنده بود اجازه نمی داد که سعید هر شب مهمان به خانه بیاورد اما در نبود او سعید اجتماع دوستان برایش موهبتی الهی به شمار می رفت

سعید دیگر تصمیم نداشت ازدواج کند و در برابر اصرار دوستانش سری تکان داد چندین سال بود که از مرز چهل سالگی فراتر رفته بود و نیمی از موهایش سپیده شده بود زنان و دختران زیادی یافت می شد که حاضر به ازدواج با او بودند

زمانی که جوان بود و حال و هوای عاشقی در سر داشت هیچ کس حاضر نبود با او ازدواج کند اما در سنین چهل سالگی هزاران دوست دار و طرفدار داشت .خیلی به ان موضوع فکر می کرد اما به هر سو که نگاه می کرد هیچ کس را مناسب حال خودش نمیدید او به هیچ وجه طالب چهره های جوان و زیبا نبود او کسی را می خواست که حرف دلش را بفهمد و احساسش را حس کند

هر چه می گشت کمتر می یافت با خودش عهد کرده بود تا پیدا کردن زن دلخواهش صبر کند و ازدواج نکند در غیر این صورت حاضر نبود با کسی که دلخواهش نیست و او را نمی فهمد هیچ پیمانی ببندد به خصوص که ناگهان دریچه ای تازه برایش باز شد از او خواستند که به مناسبت یک عید بزرگ و ملی در بزرگ ترین تالار هنری برنامه ای ترتیب دهد دو نفر از بهترین خوانندگان روز با او همکاری میکردند اولین کسی که به او تلفن کرد و قرار داد جدیدش را به او تبریک گفت استاد مهران سایه بود

مدت برنامه اش دو شب بود که شب اول مهمانان خاص دعوت داشتند که هر کدام دارای پست و مقامی بودند و همچین کارکنان رادیو و تلویزیون و هنرمندان دیگر . شب دوم که تمام بلیت های ان به فروش رسید طرفداران همیشگی بودند که سر از پا نشناخته و به تماشای برنامه میآمدند سعید ناخودآگاه در شب دوم برنامه هنر واقعی اش را با تمام احساس قلبی عرضه کرد او عاشق مردم بود خودش می دانست که همین مردم عادی او را به ان درجه از شهرت رساندند

romangram.com | @romangram_com