#هلاک_و_هستی_پارت_126
محبوبه با تنفر گفت : « زده که زده ! به من چه ! من چه گناهی کردم ؟ »
فرهاد گفت : « گناه تو اینه که اومدی با مرد زن و بچه دار هم خونه شدی ، همین . »
محبوبه زد زیر خنده و گفت : « خوبه ، معلم اخلاق هم هستی ! کاری نداره ، تو یه مرد خوب و سر براه پیدا کن تا من این آقا رو ول کنم . تو خرجی منو بده ، خرج بیمارستان بابامو بده که داره میمیره ، من همین الان میذارم از این خونه میرم بیرون . بیخودی هم صدات رو به سرت نکش و داد و بیداد راه ننداز . » این را گفت و دوباره داخل شد و در را محکم و با صدای بلند بست .
مامور کلانتری زودتر از آنچه فرهاد فکر میکرد ، زنگ خانه را به صدا درآورد . بعد از لحظاتی ، مرد مذکور همراه با مردی که لباس شخصی به تن داشت وارد شدند . مرد مذکور با فرهاد دست داد و همدیگر را بوسیدند . در همین موقع ، محبوبه در را باز کرد و با پررویی رو به روی آنها ایستاد و نگاه کرد .
فرهاد به تندی گفت : « جناب سرهنگ ، من فقط از این آقا شکایت دارم ! اون مدتهاس بدون اطلاع و اجازه دخترم ، با این زن زندگی میکنه و هزار فسق و فجور اینجا راه انداخته . » و بلافاصله از آپارتمان بیرون رفت .
دو مامور روزبه را از پله ها پایین بردند و همه آنجا را ترک کردند . محبوبه تنها ماند . در را بست و مثل آتشفشانی که منفجر شود ، ناگهان به گریه افتاد و با صدای بلند شروع به زاریو ضجه کرد . همان طور که اشک میریخت ، با صدای بلند فریاد میزد : « ای خدا ! من چقدر بدبختم ! ای خدا ! نجاتم بده . بسه دیگه ، مردم ! ای خدا ! خسته شدم . چقدر کتک بخورم ؟ چقدر فحش و بد و بیراه تحمل کنم ؟ بسمه دیگه ! بسمه ! »
آنروز تا عصر روزبه را در کلانتری نگه داشتند . فرهاد هم انجا بود . بعد از آن با تعهد روزبه را آزاد کردند . روزبه به پدرش تلفن کرد و او بلافاصله خودش را به کلانتری رساند . پدر روزبه به زبان چرب و نرمی که داشت از در عذرخواهی و بخشش درآمد و با فرهاد وارد صحبت شد . هنگامی که با پسرش خلوت کرد و تنها شدند ، به شدت او را شماتت کرد و به او گفت که بزرگمهر هر بلایی سرش آورد حق دارد و او مستحق هر گونه کیفری و مجازاتی است .
دکتر شایان در دل حق را به فرهاد میداد و از کار پسرش شرمنده بود . اما با وجود مخالفت فرهاد ، توانست با تعهد و سپردن سند ، روزبه را روانه خانه اش کند و به آرامی زیر گوش او گفت : « برو خونه ، بیفت به دست و پای زنت ! ازش خواهش کن تو رو ببخشه . بگو اشتباه کردی ، غلط کردی و دیگه از این کارها نمیکنی . خلاصه با هر زبونی شده باید رضایتش رو جلب کنی ، وگرنه تا آخرعمر اسمت رو نمی آرم ! »
romangram.com | @romangram_com