#هلاک_و_هستی_پارت_116

پونه نگاه سرزنش آمیزی به او انداخت و گفت:«واقعاً که! اخه تو چه جور زنی هستی! بابا جون اینکه کاری نداره، حداقل میتونی ازش سؤال کنی که اون آپارتمان رو اجاره داده یا هنوز خالیه. بگو یکی از دوستای پونه ازدواج کرده احتیاج به یه آپارتمان دو خوابه داره و از من پرسیده، می شه آپارتمان روزبه رو نشونش بدیم یا نه.»

گیتی که ناخودآگاه از تمام مساىٔل ومشکلات تازه فرار می کرد، به اجبار سری تکان داد و گفت:«باشه، حتماً ازش می پرسم.»

با خودش فکر کرد که روزبه حتی یک شب بدون او جایی نمی رود. بیش از هر موقع دیگر با او پر محبت و صمیمی وکانون خانوادگی اش گرم و شیرین است. اما چون می دانست پونه زنی تنهاست و در به در به دنبال یک یار، همدم و شوهر خوب می گردد، هرگز از روزبه تعریف نمیکرد وچیزی در مورد مهر و خوبی او بر زبان نمی آورد.

پونه که از نگاه گیتی چیزهایی خوانده بود، گفت:«عزیزم، منظور من این نیست که خدایی نکردهروزبه به تو خیانت میکنه، اما من معتقدم که بین زن و شوهر نباید هیچ چیز پنهانی وجود داشته باشه. شاید اونجارو اجاره داده،بنابراین حق توىٔه که بدونی و اجاره خونه رو ازش بگیری و یا دست کم اطلاع داشته باشی پول اجاره رو چی کار می کنه!»

گیتی دیگر حرفی نزد، اما در دل حق را به پونه می داد و فهمید که در این مورد سهل انگاری کرده است. تصمیم گرفت همان شب از روزبه بپرسد که با آپارتمانش چه کرده و آ یا خالی است یا اجاره داده است. آن روز تا لحظه ای که پونه گیتی را ترک میکرد، به او یادآوری کرد که مبادا موضوع آپارتمان را فراموش کندو حتماً از روزبه در مورد آن بپرسد.

ساعتی بعد از رفتن پونه سر و کله روزبه پیدا شد. به تازگی خوش خلق تر و مهربان تر شده بودو اغلب روزها برای گیتی گل می خرید وبا دسته گل وارد خانه می شد. آن شب هم دسته گل زیبایی گرفته بود که تقدیمش همسرش کرد. گیتی مثل همیشه با لبخند و خوشرویی پذیرای او شد. تصمیم داشت تا بعد از شام و خوابیدن آرش حرفی در مورد آپارتمان نزند. دوست نداشت پسرش شاهد بگو مگو احتمالی آنها باشد.

وقتی که مطمىٔن شد آرش به خواب رفته است، نزد روزبه برگشت و پرسید:«چای می خوری؟»

شوهرش لبخندی زد و گفت:«آره،بدم نمی آد!»

romangram.com | @romangram_com