#هلاک_و_هستی_پارت_115


بعد از آن روز روابط روزبه با پسرش بهتر و نزدیکتر شد،اما نه آن طورکه دلخواه گیتی باشد. زن جوان به خوبی درک می کرد که رابطه پر مهر و محبتی که بین دیگر پدر و پسرهاست، بین شوهر و پسرش وجود ندارد. سردی و بی تفاوتی بیشتر از سوی آرش بود تا پدرش، واین موضوع به شدت گیتی را رنج می داد.

روزبه در مواقع تنهایی اش با گیتی همیشه از پسرشان گله می کردو می گفت:« این بچه اصلا عاطفه نداره! اصلا مهر و محبت سرش نمیشه! مثل حیوون میمونه. هر چی بیشتر بهش توجه کنی، بیشتر طلبکار میشه و ازت فرار میکنه.»

گیتی که می دانست این حرفها در مورد آرش صحت ندارد، به شدت برافروخته می شد و با لحن اعتراض آمیزی از پسرش دفاع می کرد. اما روزبه زیر بار نمیرفت و داىٔم عقاید و حرفهای خود را تکرار می کرد.

گیتی که پسرش را کاملا می شناخت و به روحیات او واقف بود، می دانست که آرش تا چه حد مهربان وحساس است و چگونه پاسخگوی مهر و توجه اوست.تعجب می کرد چرا در برابر پدرش آن مهربانی را ندارد و همیشه با او در جنگ و گریز است. با وجود این، چیزی به رویش نمی آورد و به روزبه میگفت:« بالاخره هر چیزی به زمان نیاز داره! تو تا حالا از این بچه دوری کردی و هیچ وقت مثل پدرهای دیگه بهش محبت نداشتی. حالا توقع نداشته باش در عرض چند روز با تو گرم و صمیمی بشه ودوستت داشته باشه.»

اما بر خلاف حرفهای گیتی، هر چه زمان می گذشت، فاصله پدر و پسر بیشتر می شد. اما روزبه دست از سعی و تلاشش بر نمی داشت و همچنان در خانه با گیتی و آرش مهربان و خوش رفتار بود. در مورد سرمایه گذاری بزرگی که قصد انجام آن را داشت، با گیتی وارد مذاکره شد و در عرض یکی دو ماه توانست موافقت او و در واقع موافقت فرهاد را هم جلب کند.

گیتی به طور کلی موضوع آپارتمان روزبه را فراموش کرده بود تا اینکه دوباره پونه آن را به میان کشید و سؤال کرد"«راستی، گیتی جون! از شوهرت پرسیدی که آپارتمان رو اجاره داده یا نه؟و اصلاً اونجا اون موقع روز چی کار میکرده؟»

گیتی که به کلی آن را فراموش کرده بود، نگاه ناموافقی به پونه انداخت و گفت:«راستش، نه! نپرسیدم!واقعیتش رو بخوای اصلاً فراموش کردم.»


romangram.com | @romangram_com