#هلاک_و_هستی_پارت_113
چهره پسرک درهم رفت و از جایش تکان نخورد .فرهاد به استقبال دامادش رفت و روزبه به محض دیدن او سلام کرد و گفت :(( اومدم ازتون عذر بخوام .ببخشین اگه امشب ما اوقاتتون را تلخ کردیم !))
و بد رو به منظر و گیتی کرد و با آنها هم خوش و بشی کرد و گٔل را به گیتی داد و گفت :(( از ات خواهش میکنم منو ببخش و ماجرا امروز عصرو را فراموش کن باشه ؟))
و قبل از آن که منتظر پاسخ باشد به طرف پسرش رفت و او را در آغوش گرفت و نبوسید و هدیه که خریده بود به او داد و گفت :(( باید ببینی بابا تورو دوست داره ببین چه ماشین بزرگی برات خریدم !))
شأم که قرار بود در محیطی سرد و خشک صرف شود با خنده و شادی و صمیمیت و گرمی صرف شد.هرچند آرش از آمد پدرش چندان راضی نبود.اما چون محیط را دوستانه و چهره مادرش را خندان دیدی با اشتهای کامل شروع به خوردن کرد .
ساعتی با از شأم ،گیتی همراه شوهرش و پسرش به خانه رفت .هرچند آن شب به خوبی و خوشی به پایان رسید و روزبه از کاری که کرده بود شرمندهٔ شده و چندین بار آز گیتی عذر خواهی کرده بود اما دیدن صحنه کتک خوردن فرزندش و سرخی و تورمی که از پشت گردن پسرک تا ساعتی بد همچنان مشخص بود اورا میزرد و نمیتوانست فراموش کند .
romangram.com | @romangram_com