#هکر_قلب_پارت_240
توی شهر عاشقی بیخودی در به در شدن..
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت..
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت...
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده...
***
پشت میز ریاست نشسته بود...بلاخره به جایی که آرزویش را داشت رسیده بود...آرمان امیری...رییس ارتش سایبری ایران..دست چپ شهاب پارسیان...ولی خوش حال نبود..همه چیز را باخته بود..به نگاه یک دختر...دختری که عاشق شخص دیگری بود..عاشق الگویش...نمیتوانست کاری بکند...عشق او همیشه پنهان بود..هیچکس راز اورا نفهمید...هیچکس درد چشمانش را نخواند...زندگی بدون یار به او تحمیل شده بود...باید عشقش را در درون خودش میکشت...او قدرتش را داشت...
من از اینکه تو خوشبختی....نه آرومم نه دلگیـــــرم..
یه جوری زخم خوردم کــــــه نه میمونم نه میمیرم...
تمام آرزوم این بود...یه رویایـــی که شد دردم..
یه بارم نوبت ما شد...ببـــــــــــــین چی آرزو کردم...
یه عمره با خودم میگم..خدا رو شکر خوشبخته...خدا رو شکر خوشبختـــــی ...چقدر این گفتنش سخــــته...
یه عمره با خودم میگم خدا رو شکر خوشبخته...خدا رو شکر خوشبختــــــی.......چقدر این گفتنش سخـــته...
نه اینکه تو نمیدونی...ولی این درد بی رحمه...
یه چیزایی رو تو دنیا فقط یک مـــــــرد میفهمه...
تمام روز میخـــندم...تمام شب یکـــی دیگم...
من از حالم به این مردم دروغــــــــــــای بدی میگم...
یه عمره با خودم میگم..میگم میگم میگم میگم...
یه عمره با خودم میگم..میگم میگم میگم میگم...
خدا رو شکر خوشبختی....
خدا رو شکر خوشبختی....
یه عمره با خودم میگم..خدا رو شکر خوشبخته...خدا رو شکر خوشبختی..چقدر این گفتنش ســــــخته....
***
((هلیا))
romangram.com | @romangram_com