#هکر_قلب_پارت_217

_سودابه رو اعصابم نرو.
_مرض
عصبانی گفتم:
_سودابه...
خندید و گفت:
_جانم
_حناق
_عاشقتم...
منم خندیدم و گفتم:من بیشتر...
_غروب ساعت 5 باروبندیلتو جمع کن بیا کافی شاپ همیشگی میخوایم واسه یه تحفه تولد بگیریم...
نیشم باز شد و گفتم:
_ولخرج شدین..
_کسی نیست..فقط خودم و خودت و شهلا و نسرین..
_همین؟
_پ ن پ یه ایل
_سودابــــــه.چند بار بگم جلوی من پ ن پ نگو..بدم میاد...
_خب حالا...ساعت 5 یادت نره..منتظریم..دیر تر بیای کادو ها از دستت پریدن...گفته باشم...
با لبخند مرموزی گفتم:
_نترس من قبل از ساعت 5 اونجام.
_مفت باشه کوفت باشه آره؟
_وظیفه تونه..
_میگم لیاقت نداری واسه همینه...بسه دیگه قطع کن.من برم به شهلا و نسرین بگم تصویب شد...کاری نداری؟
_فکر میکنی از اول داشتم؟

romangram.com | @romangram_com