#هکر_قلب_پارت_12

_چی؟
_فکر میکنم بدونم کی لپ تاپمو هک کرد؟
با تعجب گفت:کی؟
_رجبی
_نــــــــــــــــه
_آره
_نه بابا.مگه میشه؟
_آره میشه.این تحقیق برای منو اون چون سر لج و لجبازی بود خیلی مهم حساب میشد.من شک ندارم اگه میتونست حتی میمومد خونه مون و لپ تاپ و هرچی که مربوط به مقاله بود رو داغون میکرد.
شهلا که توی شوک رفته بود گفت:حالا میخوای چیکار کنی؟
دستمو گذاشتم جلوی دهنم و در حالیکه به سمت بوفه میرفتم
گفتم:نمیدونم...گیج شدم...به پلیس که نمیخوام چیزی بگم.ولی من این پسرو به همین راحتی ول نمیکنم.
_پس دیگه کاری نمیتونی بکنی.
با لبخندی مرموز گفتم:درسته که من نمیتونم هک کنم...ولی براش مثل کاب*و*س شبانه میشم.کاری میکنم واسه خودش عزاداری کنه.شک ندارم یه نمونه از مقالمو برداشته.
_فکری داری؟
_فردا میرم شرکت سایبری ایران. باید مقابله به مثل کنم تا دلم آروم بشه.
_چـــــــــــــی؟
جیغی کشید که تا دو روز گوش من در حال وز وز کردن بود.شب مقاله رو با همه ی کمبود هاش برای استاد ایمیل کردم.درسته فردا روز آخرش بود.ولی وقتی کار دیگه ای نمیتونستم بکنم همین بهتر که زودتر ارسالش کردم و خیالم راحت شد.در لپ تاپ رو بستم و روی تخت دراز کشیدم.از فردا شروع میکنم.
..............
وارد ساختمون شدم.با هزار زحمت و به کمک شایان تونستم شرکت سایبری ایران رو پیداکنم. داخلش خیلی با بیرون متفاوت بود.تزیین های عجیب و غریب و در عین حال مفهومی آدمو توی خلسه فرو میبرد.رسیدم کنار قسمتی که چند نفر برای پاسخ گویی نشسته بودن.رو به روی یه پسر جوون نشستم و از پشت شیشه براندازش کردم و گفتم:
_سلام.خسته نباشید
_سلام.ممنون.امرتون؟
یه لحظه کپ کردم.من اینجا چیکار داشتم؟الان باید چی میگفتم...ترسیده بودم..اه از بیرون باید در مورد حرفایی که میخواستم بزنم فکر میکردم.در یک تصمیم ناگهانی گفتم:
_من یک هکر قوی میخوام.

romangram.com | @romangram_com