#گوتن_پارت_286

- نفس چرا چشماتو باز نمی کردی؟ فکر کردم توئم... داری تنهامون می ذاری!

"من به جون هر دومون، دلم برات تنگ شده"

تازه از گیجی در اومدم. مشتای بی جونم رو نثارش کردم:

- چرا بیدارم کردی؟ چرا نذاشتی تو بغـ*ـل آرشان بمونم؟ چرا صدام کردی؟ چرا نذاشتی یه دل سیر بغلش کنم؟ چرا نذاشتی بهش بگم که باهاش قهر نیستم لعنتی؟

- می دونی چند ساعته خوابیدی؟ ساعت یک و نیم ظهره! می دونی پرستارا چند بار صدات کردن؟ رو صورتت آب ریختن! کم مونده بود بهت دستگاه شوک وصل کنن!

دبوونه وار سرمو تکون می دادم.

- مهم نیست مهم نیست! اصلا می ذاشتی بمیرم!

- ببند دهنتو! دیروز هر چی از دهنم در میومد بهت گفتم آرشان داشت نصفم می کرد تو خواب! می دونی چقد دعوام کرد که چرا مراقبت نبودم؟

چشمام گرد شد؛ خشکم زد! تو خواب که به من گفت ... پس ‌...

- پاشو قوربونت برم. پاشو جون هر کی دوست داری یه چیزی بخور ضعف می کنی این همه مدت بی حرکت بودی!

می خواستم بگم نمی خورم که با یاد آوری حرفای آرشان حرف تو دهنم ماسید.

کسل از جام بلند شدم؛ آرشان تو همون وضعیت قبلیش مونده بود و هنوز همون صدای دینگ دینگ که حالا برام مثل ناقوس مرگ شده بود می اومد.


romangram.com | @romangram_com