#گوتن_پارت_284
- مخصوصا حالا که انقد شیرین نگام می کنی؛ با عشق صدام می کنی، حالا که انقد خواستنی تر شدی! مگه می شه نخوام کنارت بمونم؟ اصلا مگه می ذاری؟ دیدن گریه هات خیلی برام سخته ولی اینکه می بینم از ته دلت واسه ی من! کسی که یه روز با نفرت نگاش می کردی گریه می کنی می دونی چه حالی می شم؟
اگه این گول زدن من نیست پس چیه... مقدمه چینی واسه اینکه برای همیشه...
- خب پس نرو! نرو بمون... نتونستم بهت بگم ولی الان اعتراف می کنم...
تکون ریزی خورد و دستامو گرفت. ابروهاش به حالت نگرانی رفته بودن بالا.
- نه نفس سختش نکن برام. فقط اومدم...
- نه باید بگم بهت. باید بهت بگم که معذرت می خوام ازت؛ باید بهت اعتراف کنم که...دوست دارم!
کلافه بود انگار. نگاهش یه جای دیگه خیره بود. انگار به کسی نگاه می کرد که من نمی دیدمش.
- نفس!؟ من دیگه باید برم. وقت زیادی ندارم.
از روی اپن پرید پایین.
- نفس اون رضایت نامه رو امضا کن. من خیلی سرگردونم. نفس بذار یه بچه بتونه تا اخر عمرش باباش رو کنارش داشته باشه؛ تو خودت یادت نیس بعد از بابات چه حالی شدی؟ دوست داری اونم بشه یه نفس مثل تو هوم؟
یه نفس دیگه مثل من؟ چشمام گرد شد. در حالی که سرمو به حالت نفی تکون می دادم سریع لب زدم:
- نه!
romangram.com | @romangram_com