#گوتن_پارت_283
اما هر بار دستشو می گرفت به چونه ام تا سرمو بیارم بالا.
- اما...نفس!؟
بند دلم پاره شد. از یه جایی سقوط کردم با کله خوردم زمین... مگه میشه اینطوری صدا کنه بی حرکت بمونم؟
خودمو انداختم تو بغلش. مثل بچه ها بهونه می گرفتم... چه اشکالی داشت اگه واسه بغـ*ـل کردنش بی بهونه یکم بچه می شدم؟ اصلا ادما باید گاهی بچه شن. باید بی پروا شن...
- جان نفس! تو فقط اسم منو صدا کن! تو فقط تا صبح بگو نفس من بگم جانم...
گفتن این یه جمله اندازه ای طول کشید که عزراییل برای گرفتن جون یه ادم انقد طول نمی داد...
- نفس انقد سختش نکن برام! نفس دوست داری من سرگردون بمونم هان؟ دوست داری؟ دوست داری درد بکشم؟
با بغض ریز کنج صدام سریع گفتم:
- نه! اما من باعث شدم که تو اینجوری الان روی ...
انگشتش رو گذاشت رو لبام:
- هیس! بسه. تمومش کن. هیچ کدوم از این چرت و پرتا درست نیست! الکی اینا رو برا چی به خودت تلقین می کنی منو عذاب می دی؟ با هر اشکت صد بار آتیش می گیرم. نفس من درست کنارتم! آخه مگه من تو رو به راحتی یه دست آوردم که انقد راحت بزارمت کنار؟
لبخندش کمرنگ شد اما هنوز کنج طاقچه ی لباش بود.
romangram.com | @romangram_com