#گوتن_پارت_282

- نه! ترو خدا نرو! تروخدا بازم تنهام نزار مگه من جز تو کیو دارم؟ نرو آرشان چرا نمی بینی دارم داغون می شم!؟

لبخند چقدر به صورتش می اومد! انگار جزیی از صورتش بود. جای پوزخند لبخند چقدر بهش میومد...

- چرا نمی بینم؟ من ثانیه به ثانیه کنارتم! باهات دارم راه میام؛ می خندم، گریه می کنم، اخم می کنم... وقتی بغض می کنی بغلت می کنم! فکر کردی یهو چرا بین اوج گریه هات آروم می شی؟

وقتی غذا کم می خوری حواست رو پرت می کنم تا بیشتر بخوری! می بینی با خودت چی کار کردی نفس؟ نمی گی آرشان داغون می شه این شکلی می بینه تو رو؟

بچه گول می زد مگه نه؟

- حساب اون نیروان رو هم می رسم... به چه حقی هر چی از دهنش در اومد به تو گفت ؟! خودم حسابش رو می رسم مگه من مردم که اذیتت کنن!

خیلی جلوی خودمو می گرفتم هق های لعنتیمو چال کنم ته گلوم‌. اما یکیشون سمج از دستم در رفت و از بین لبای نیمه بازم که برای نفس کشیدن تقلا می کردن پرید بیرون و صدام لرزید. با همون صدا بهش گفتم:

- همه همین رو می گن! همه می گن تو ...

- قلبت رو نگاه کن. من درست اینجام همین جا! انقد بهت نزدیکم که نمی تونی منو ببینی. تو مگه می تونی خدا رو ببینی هوم؟ خدا به آدما انقد نزدیکه که آدما نمی تونن ببیننش! من استغفرالله خدا نیستم اما انقدر بهت نزدیکم که باهات زندگی می کنم لحظه به لحظه اما نمی بینی. کنارتم اما حسم نمی کنی تا وقتی که بخوای!

طاقت نگاه کردن به آبی چشماشو نداشتم. چقد آبی چشماش زلال بود و شفاف. انگار که بعید نبود اگه توش پرنده می دیدی یا ماهی قرمز!

انگار هم اسمون بود هم دریا.

هی سرمو می نداختم پایین تا نگاش نکنم و عصبی پاهامو تکون می دادم.


romangram.com | @romangram_com